پناهگاه حیات وحش جاسب:
اطلاعات مربوط به پناهگاه حیات وحش جاسب




موقعیت جغرافیایی:
منطقه کوهستانی جاسب در منتهی الیه جنوب شرقی استان مرکزی و در شمال شهر نراق از توابع شهرستان دلیجان واقع شده است این منطقه از نظر موقعیت جغرافیایی در حد فاصل "00/'45/ °50 الی "15/'58/ °50 طول شرقی و "45/'00/ °34 الی "45/'09/ °34 عرض شمالی قرار گرفته است.
وسعت:
مساحت پناهگاه حیات وحش جاسب 17100 هکتار می باشد.
سیمای عمومی و زیست محیطی منطقه فون و فلور:
جاسب منطقه ای کوهستانی که سیمای آن از کوههای خشک صخره ای، دره ها، تپه ماهورهای مرتفع کوههای استپی تا دشتی متغیر است. بلندترین ارتفاع آن قله کوه ولیجا با ارتفاع 3151 متر و حداقل ارتفاع آن در تنگه رودخانه ازنا با ارتفاع 180 متر منظره ای متفاوتی را ارائه می نماید. وجود میزان بارندگی متوسط سالانه محدوده مذکور 295 میلیمتر در سال و متوسط درجه حرارت سالانه این محدوده معادل 5 درجه سانتیگراد برآورد می گردد. منطقه جاسب به دلیل شرایط کوهستانی دارای زیستگاههای جنگلی، خشکی پسند، مناطق مرتفع و صخره ای، زیستگاه جنگلی در بخش بسیار محدودی از اراضی غربی و جنوب غربی این منطقه به صورت نوار باریکی به سمت شمال شرقی منطقه به شمار می روند و از گونه های پسته و بادام کوهی از عناصر اصلی پوشش جنگلی منطقه بشمار می باشند و جنگلهای مذکور به دلیل محدودیت سطح گسترش آنها در منطقه و استان از ارزش حفاظتی برخوردار بوده و نیازمند توجه بیشتری در این خصوص می باشد و زیستگاه خشکی پسند دارای رویشهای مختلف درختچه ای کوتاه، گیاهان پشته ای، علفی و پایا و یک ساله که محل زیست جانورانی نظیر قوچ و میش و گرگ، روباه، خرگوش، کبک و بسیاری جوندگان و خزندگان بوده و زیستگاه مناطق مرتفع و صخره که در ارتفاعات کول آل و کوه تخت و کوه ولیجا دارای رویشهای گرمسیری گونه های بالش وش و پشته ای که محل زیست بز و پازن و کبک و پلنگ بوده است.
پوشش گیاهای منطقه (فلور):
منطقه جاسب محل اتصال رویشهای زاگرس شمال غربی و به ارتفاعات ایران مرکزی بوده و از تنوع قابل توجهی برخوردار می باشد مجموعاً 139 گونه گیاهی از 35 خانواده در این منطقه زیست می نماید که از میان آنها 23 گونه علفی 104 گونه بوته ای 80 گونه درختچه ای 40 گونه درختی دیده می شود.
پناهگاه حیات وحش جاسب با مساحتی بالغ بر 17770 هکتار در سال 1381طی مصوبه شماره 245 مورخ 21/3/1381شورایعالی محیط زیست به مجموعه مناطق تحت مدیریت سازمان پیوست.
ویژگیهای منطقه:
این منطقه محل تلاقی رویشگاه زاگرس با ارتفاعات مرکزی ایران می باشد. از گونه های مهم گیاهی میتوان از بادام کوهی؛ بنه؛ زرشک ؛ زالزالک و فرفیون و از گونه های مهم جانوری میتوان ازبزو پازن؛ قوچ و میش ؛ آهو؛ پلنگ و گرگ؛ بلدرچین و سارگپه نام برد.


عوامل تهدید کننده:
وجود مستثنیات و تغییر کاربری اراضی؛ مجاورت با روستاهای مجاور و توسعه آنها وچرای دام از مهمترین عوامل تهدید منطقه محسوب میگردد.
اماکن زیارتی جاسب
امامزاده اسحاق: ساختمان اين امامزاده بيرون از روستاي بيجگان جاسب قرار دارد و از آثار دوره صفوي است. در اين زيارتگاه امامزادگان اسحاق و عيسي از نوادگان امام جعفرصادق(ع) و زني به نام مريم كه مادر عيسي خوانده مي شود، مدفونند و بارگاه هم به نام عيسي بن مريم شهرت يافته است.که در حال حاضر در حال بازسازی است
امامزاده حمزه: اين امامزاده پسر عون بن علي بن ابيطالب(ع) است و زيارتگاه در ابتداي روستاي كروگان جاسب در دامان كوه واقع است.


امامزاده محمد: وي از نوادگان امام موسي كاظم(ع) بوده و زيارتگاهش در وشتگان جاسب قرار دارد.
سوگواری در جاسب
جاسبیهای مقیم قم وتهران ودلیجان هر سال در ماههای محرم و صفرو۲۱ رمضان جهت عزاداری و سوگواری به جاسب آمده و با مداحی و مدیحه سرایی مراسم عزاداری را با شکوهتر از سالهای گذشته بر گزار میکنند. به عنوان مثال در روز عاشورا هیئت های روستاههای واران و زر در
قالب دسته های عزاداری با مداحی و زنجیر زنی به امامزاده حمزه آمده و با
دسته های هیئت های روستا های دیگر به عزاداری پرداخته وهمچنین در
روستای بیجگان نیز که ازقدیم الایام علاوه به مداحی و مدیحه سرایی به
تعزیه خوانی نیز می پردازند
تعزیه
تعزیه، در لغت به معنى سوگوارى [تعزیت]، برپاى داشتن یادبود عزیزان از دست رفته، تسلیت، امر کردن به صبر، و پرسیدن از خویشان مرده است؛ ولى در اصطلاح، به گونهاى از نمایش مذهبى منظوم گفته مىشود که در آن عدهاى اهل ذوق و کار آشنا در مناسبتهاى مذهبى و به صورت غالب، در جریان سوگواریهاى ماه محرم براى باشکوهتر نشان دادن آن مراسم و یا به نیت آمرزیده شدن مردگان، آرزوى بهرهمندى از شفاعت اولیاى خدا به روز رستخیز، تشفى خاطر، بازیافت تندرستى، و یا براى نشان دادن ارادت و اخلاص فزون از اندازه به اولیا ـ به ویژه اهل بیت پیامبر علیهم السلام، با رعایت آداب و رسوم و تمهیدهایى خاص و نیز بهرهگیرى از ابزارها و نواها و گاه نقوش زنده برخى از موضوعات مذهبى و تاریخى مربوط به اهل بیت ـ به ویژه واقعه کربلا [امام حسین؛ واقعه کربلا] را پیش چشم بینندگان بازآفرینند. بر خلاف معنى لغوى تعزیه، غمانگیز بودن شرط حتمى آن نیست و ممکن است گاه شادىبخش نیز باشد. بدین معنى که اگر چه هسته اصلى آن گونهاى سوگوارى و یاد کرد و بزرگداشت خاطره مصائب اندوهبارى است که بر اهل بیت و به ویژه امام حسین (ع) و یاران نزدیکش رفته است، اما با گذشت زمان و تحول و تکامل کمى و کیفى و گونه گونى و تعدد آن تعزیههایى در ذم دشمنان دین و خاندان پیامبر (ص) پرداخت شده که نه تنها صفت اندوهبار بودن را از دست داده، بلکه سخت مضحک و خندهآور نیز هستند [تعزیه مضحک] . در این میان تعزیههایى تفریحى نیز چهره نمایاندهاند . که از آن جملهاند: تعزیههاى درةالصدف، امیر تیمور، حضرت یوسف، و عروسى دختر قریش . شیوه برپا کردن آن نیز چنین است که با پایان گرفتن هر مجلس سوگوارى یا دسته روى ـ و یا حتى به صورتى جداگانه ـ عدهاى شبیه خوان [شبیه] در هر جایى که مناسب تشخیص دهند، مىایستند و نوازندگانى که از قبل همراه آنانند به زدن طبل یا شیپور آغاز مىکنند و در همان میان نیز زمینه را براى برپا کردن تعزیه آماده مىسازند. این زمینه معمولا عبارت است از شکل دادن دایرهاى محل نمایش، جاى دادن سکوهایى کوچک و بزرگ [تختگاه] براى مشخص نمودن شأن و مرتبه اشخاص نمایش، و همچنین [علم] و [کتل]، و نصب پرچمهاى سبز و سرخ و سیاه. زدن طبل و شیپور در چنین لحظه و مناسبتها به خودى خود پیام از اجراى نمایش تعزیه مىدهد. به محض گردآمدن عدهاى تماشاگر شبیه خوانى که از شخصیتهاى شناخته شدهتر نمایش است، ابیاتى چند را به عنوان درآمد برمىخواند. مثلا شمر در آغاز کار در حالى که با گامهاى بلند و تند گرد صحنه نمایش را مىپیماید چندین بار به صداى بلند مىخواند :
الا یاران! نه من شمرم نه این خنجر
مراد از کار ما این است که این مجلس بکا باشد
و سپس معمولا با به اجرا درآمدن پیشخوانى نمایش مجلس اصلى آغاز مىگردد. در این نمایش مذهبى براى عواطف تماشاگران مرزبندى تازهاى صورت گرفته و براى خندانیدن و خندیدن جاى مشخصى در نظر گرفته شده است. هم از این روست که در این حالت لفظ شبیه خوانى را که آغاز نیز متداول بود و مفهوم شکلى از نمایش را افاده مىکرد، به جاى تعزیه که مفهوم تسلیت و سوگوارى دارد، به کار مىبرند. بر پاى دارنده اصلى تعزیه را بانى و گرداننده آن را تعزیه گردان، معین البکا یا ناظم البکا و بازیگران آن را شبیه خوان یا تعزیه خوان و سایر همکاران بر پایى آن را «عمله تعزیه» مىنامند. گاهى نیز لفظ عمله را براى همه دست به کاران تعزیه به کار مىبرند. در این نمایش محدودیتى براى استفاده از لوازم و اسباب در میان نیست چنانکه براى باشکوهتر جلوه دادن نمایش از هر وسیله ـ به شرط آنکه به تقدس ماجراهاى آن آسیبى نرساند ـ استفاده مىشود.
براى نمونه، در عهد ناصر الدین شاه به هنگام اجراى مجلسى از مجالس تعزیه هنگامى که سخن از وجود یک شیر به میان آمد، بىدرنگ صورت زنده این جانور را که در قفسى محبوس بود از باغ وحش آورده و در پیش چشم حاضران به تماشا گذاردند تا مگر بر جدیت و هیجان صحنه افزوده گردد. از این رو، اگر دیده شود که مثلا شبیه شمر چکمه ولینگتون به پاى دارد و سیگارى خارجى بر لب و افزون برداشتن جقه فرماندهى و قبضه براق شمشیر، تپانچه تیرى در پر کمر، جاى هیچگونه شگفتى نیست. شبیهخوانها براى آسانى ادامه مطلب مربوط به نقش خود، معمولا به هنگام اجرا، تکه کاغذى به نام فرد، در دست دارند که در آنها مصراعهاى آخر نقش طرف مقابل یا نخستین مصراع از ادامه نقش خود یادداشت شده تا بتوانند به موقع و بىهیچ زحمتى نقش آفرینى خود را دنبال گیرند . بازیگران ناشى یا خردسال را تعزیه گردان، خود با توجه به مندرجات و یادداشتهاى بیاضى که در دست دارد [بیاض] از کنار محدوده نمایش راهنمایى مىکند. حتى گاهى به شبیهخوانهاى کارآزموده نیز تذکراتى مىدهد. نقش زنان را هم در این نمایش، به واسطه ممنوعیتهایى که شرع اسلام بر نقش آفرینى زنان بر صحنهاى در ملاء عام بسته است، مردان بازى مىکنند که در این حالت به آنها «زن خوان» مىگویند. طبیعى است که چنین بازیگرانى براى بهتر آفریدن نقش زنان باید صدایى خوش و دلاویز داشته باشند و ترجیحا نقاب بر چهره پوشند. گاه نیز براى بهتر در آمدن بازى نقش زنان، از پسران نوباوه کارآموخته استفاده مىشود. در این حالت، اگر چه این نوباوه نقابى بر چهره ندارد، اما به هیچ وجه کمترین نشانى از بزک (گریم) در سیماى وى به چشم نمىخورد.
شبیه خوانان در اجراى هر مجلس نوعا دو دستهاند: اولیاخوان و اشقیاخوان.
شبیه خوانهایى که نقش اولیا و یارى دهندگان دین را مىآفرینند اولیا خوان / مظلوم / انبیاخوان نامیده مىشوند، و کسانى که نقش اشقیا و دینستیزان را بازى مىکند اشقیاخوان یا ظالم خواناند. اولیاخوانها نقشهاى خود را موزون و خطابهاى سر مىدهند، اما اشقیا خوانها سخنان خود را ناموزون و معمولى، و در پارهاى از موارد، مسخره آمیز بیان مىدارند. اولیا خوانها جامه سبز یا سیاه بر تن مىکنند و اشقیا خوانها لباس سرخ . اما در مورد سیاهى لشگرهاى هر یک از دو دسته، استفاده از جامههایى بدین رنگها مصداق کاملى ندارند.
نشانه و نماد در تعزیه کاربرد بسیار دارد، چنانکه گفتهاند این نمایش باغى از نشانه و نمادهاست. از آن جملهاند انواع پرچمهاى سبز، سرخ و سیاه که نماد اهل بیت، شور و انقلاب، و سوگوارىاند، علم که نماد درفش سپاه امام حسین (ع) است و گفتهاند صورت واقعى آن را معمولا سپهسالار وى ـ حضرت عباس ـ بر دست مىگرفت؛ طشت آب به نشانه شط فرات؛ شاخه نخل و یا هر نهالى به نشانه نخلستان و درخت. چرخش به دور خود و راه رفتن به گرد صفحه به علامت گذشت زمان و همچنین مسافرت. چتر که وسیله القاى تازه فرود آمدن هرولى یا فرشته به ویژه جبرئیل از آسمان است؛ زدن عینک سفید براى نشان دادن روح بصیرت و نیکدلى؛ عینک دودى براى جلوه خباثت و بدسگالى فرد مورد نظر؛ عصا که نشانگر تجربه و مصلحتاندیشى است؛ نگریستن گاه و بیگاه از میان دو انگشت بزرگ دست براى تأکید بر قدرت و فضیلت اولیاء در تجسم اوضاع آینده و همچنین پیشبینى؛ بر تن کردن نیمتنه بلند سفید (کفنى) به نشانه نزدیک شدن مرگ و اعلام جانبازى؛ زدن یا افشاندن اندکى کاه بر سر براى نشان دادن ماتم نشینى؛ اسب سپید بىسوار به نشانه اسب امام حسین (ع) (ذوالجناح) و به شهادت رسیدن صاحبش؛ گهواره آغشته به رنگ سرخ براى بیان به شهادت رسیدن کودک شیرخوار امام حسین (ع) ـ على اصغر؛ استفاده گاه و بیگاه از کبوترى سفید براى آگاهانیدن تماشاگران از دریافت نامه یا خبر و همچنین القاى حس معصومیت و همدردى در آنها؛ کجاوه نشینى شبیه زنان براى نشان دادن به اسیرى رفتن آنها. نقشخوانى بر منبر ویژه اولیاى نامدار است . بزرگى و کوچکى چهارپایههاى که گاه اولیا براى سر دادن نقشهاى خود بر آن مىایستند وسیلهاى براى مشخص نمودن پایه و مرتبه آنهاست.
در تعزیه از موسیقى نیز استفاده مختصرى مىشود، چنانکه کاربرد آن تنها محدود مىگردد به یکى دو سازبادى ـ از جمله شیپور یا کرنا (براى اعلام برپایى تعزیه و یا جنگ نمایشى سپاهیان) و نى (امروزه بیشتر قرهنى) براى سوزناکتر کردن لحظههاى احساسى (از جمله، لحظههاى وداع و بیکسى) و در کنار آنها سنج و طبل. از دستگاههاى موسیقى ایرانى نیز در این نمایش بهرههایى برده مىشد. این بهرهورى البته متناسب با موقع و مقام و روحیه شبیه انجام مىگرفت . مثلا حضرت عباس عموما چهارگاه، حر عراق، عبدالله ـ پسر امام حسن ـ راک (که به همین جهت، راک عبدالله آوازه یافته است) و زینب کبرى مىخواند، و اذان به لحن کرد بیات گفته مىشد. اجراى تعزیه نیاز به صحنه آرایى (دکور) خاصى ندارد، چنانکه اغلب بدون هیچ گونه صحنه از پیش تعیین شدهاى مىتوان آن را به اجرا درآورد. از همین روست که برخى از دست به کاران نمایش اروپا از جمله یژى گروتوفسکى ـ کارگردان لهستانى ـ تعزیه را جلوهاى از «تئاتر بىچیز / تئاتر ساده و ناب» به شمار مىآورند. اجراى تعزیه از نظر مکانى منحصر به جاى ویژهاى نیست، اما به دلیل پیوستگىاش با سوگواریهاى عمده مسلمانان، به ویژه مراسم ماه محرم، به ویژه در تکایا [تکیه] و حسینیهها یا فضاى باز اطراف آنها، صحن مساجد، میدانچهها و چهارراهها، و یا در عصر جدیدتر، در تماشاخانهها بازى مىشود. هر چند نمىتوان تعزیه را «تئاتر» در مفهوم ویژه و امروزین آن به شمار کرد ـ از آن رو که کشاکش آکسیونى در آن جایى ندارد و طرح یا پیرنگ ماجرا از آغاز به اصطلاح نزد تماشاگران لو رفته است و فرجام کار نیز از همان اوان کار پیداست ـ اما نمایش شناسان در بررسى گونههاى مختلف نمایشى قائل به همانندیهایى میان این نمایش و تئاتر روایى هستند؛ از آن جمله است جنبه بهره بردند از شیوه فاصلهگذارى یا بیگانهسازى که در جریان آن اگر چه بازیگر خود در نمایش ماجرا نقش مىآفریند، اما شیوه کار او چنان است که در تماشاگر مىدمد تا بازیگر را با شخصیت مورد نظر یکى نگیرد (یا به اصطلاح تئاترى، او را همسان نپندارند)، و بداند که وى فقط نقش افراد را بازى مىکند. براى دست یازیدن بدین منظور، یا لحظههایى بازى را قطع نموده به روایت مانده دیگرى از اجرا مىپردازد و یا آنکه در برابر کامرواییها یا رنج و شکنجههاى رفته بر آن شخصیت واکنش نشان مىدهد. از این جمله است شیوه برخورد سرکردگان اشقیا با اولیاى نامدار و همچنین برشمردن اصل و نسب سیاهکارشان به عنوان معرفى خود در برابر آنها . گریستن شمر بر شهادت امام حسین (ع) که خود از مرتکبان مستقیم این حادثه است، گوشه دیگرى است از کاربست این شیوه. در حال حاضر، اگر چه ذوق برپایى تعزیه به ویژه در روزهاى سوگوارى ماه محرم اندکى دامن گسترانیده، چنانکه گاهى هالهاى از آن در میان شیعیان کشورهایى چون هند و پاکستان، ترکیه، لبنان به چشم مىخورد، اما مردم کشورها به دلیل دسترسى داشتن به رسانههاى گروهى و بهرهمندى از تماشاى گونههاى متنوعتر نمایشهاى ایرانى و خارجى و در نتیجه، به محاق افتادن جنبه آیینى این نمایش، در تعزیه بیشتر به عنوان نوعى از نمایش بومى کهن مىنگرند تا به عنوان آیینى فراگیر. به همین خاطر اگر کانونهاى رسمى نمایش یا شمارى از جوانان با ذوق بر این کار اهتمامى نورزند، بارى مردم به خودى خود، شوقى در برپایى آن نشان نمىدهند .
تاریخچه
تاریخ پیدایش تعزیه به صورت دقیق پیدا نیست: برخى با باور به ایرانى بودن این نمایش آیینى، پاگیرى آن را به ایران پیش از اسلام به پیشینه سه هزار ساله سوگوارى بر مرگ پهلوان مظلوم داستانهاى ملى ایران ـ سیاوش (سوگ سیاوش) ـ نسبت داده و این آیین را مایه و زمینه ساز شکلگیرى آن دانستهاند، و برخى دیگر با استناد به گزارشهایى پیداى آن مشخصا از ایران بعد از اسلام و مستقیما از ماجراى کربلا و شهادت امام حسین (ع) و یارانش مىدانند. از این دوره اخیر آگاهیم که سوگوارى براى شهیدان کربلا از سوى دوستداران آل على (ع) در آشکار و نهان ـ از آن رو که بنىامیه روز دهم محرم را روز پیروزى خود مىشمرد ـ در عراق، ایران و برخى از مناطق شیعه نشین دیگر انجام مىگرفت، چنانکه ابوحنیفه دینورى، ادیب، دانشمند و تاریخنگار عرب، در کتاب خود ـ اخبار الطوال ـ از سوگوارى براى خاندان على (ع) به روزگار امویان خبر مىدهد . اما شکل رسمى و آشکار این سوگوارى، به روایت ابن اثیر، براى نخستین بار به روزگار حکمرانى دودمان ایرانى مذهب آل بویه صورت گرفت؛ و آن چنان بود که معز الدوله احمد ابن بویه در دهم محرم سال 352 ق «در بغداد به مردم دستور داد که براى حسین على دکانهایشان را ببندند و بازارها را تعطیل کنند و خرید و فروش نکنند و نوحه بخوانند و جامههاى خشن و سیاه بپوشند و زنان موى پریشان روى سیه کرده و جامه چاک زده نوحه بخوانند و در شهر بگردند و سیلى به صورت بزنند و مردم چنین کنند...» . به هر حال، مىتوان دریافت که در این میان آنچه محرک ایرانیان در این امر مىتوانست بود ـ جدا از انگیزههاى سیاسى ـ مانده برخى از آیینها و مراسمى چون سوگ سیاوش نیز بود که در اوایل عهد اسلامى ممنوع گشته و اینکه در سوگوارى براى شهیدان کربلا تجلى مىیافت . ابن اثیر در بیان وقایع سال 363 ق از «فتنهاى بزرگ» میان سنى و شیعه یاد مىکند؛ بدین روایت که اهل سوق الطعام در بغداد، که سنى مذهب بودند «شبیه» جنگ جمل را ساخته و به گمان خود با اصحاب على (ع) مىجنگیدند. و این به گمان قوى در معارضه با عمل کرخیان که شیعى مذهب بوده و «شبیه واقعه کربلا» را پدید آورده بودند، صورت گرفته است (آل بویه و اوضاع زمان ایشان) . این سند چنان که پیداست، افزون بر سوگوارى، نمونهاى از شبیهسازى (البته به گونه صامت) را نیز ارائه مىدهد .
دیلمان در سوگوارىهاى خود بر سینه مىزدند و نمد سیاه بر گردن مىآویختند این مراسم و حتى جلسات وعظ و بازگفتن واقعه کربلا تا اوایل سلطنت طغرل سلجوقى آزادانه برقرار بود . اما از آن پس تا تأسیس دودمان صفوى، سوگوارى براى شهیدان کربلا بر اثر فشار و تضییقات حکمرانان سنى مذهب متعصب بیشتر در نهان صورت مىگرفت و هر گاه موقعیت مناسبى، پیش مىآمد ـ از آن جمله در دوران حکومت سلطان محمد خدابنده ـ شیعیان حداکثر استفاده را در انجام مراسم سوگوارى و بزرگداشت خاندان پیامبر (ص ) مىکردند. اما سوگواریها در این فاصله تاریخى سبک و سیاق یگانهاى نداشت و در این میان، گونههاى دیگرى نیز در تعزیت پدید آمدند که از آن جملهاند: مناقب خوانى شیعیان در برابر فضایل خوانى سنیان (در سده ششم هجرى)، و پردهدارى یا پردهخوانى که هر دو گونهاى از نقالى مذهبى به شمارند، همچنین مقتل نویسى (سده ششم هجرى)، نوحه خوانى و مرثیه خوانى (سده ششم هجرى) و مهمتر از همه روضه خوانى. در کنار اینها دسته گردانیها [دستههاى مذهبى] رواج یافت و به ویژه در عصر صفوى که تشیع دین رسمى کشور اعلام گردید و از آن براى یکپارچه کردن کشور خصوصا در برابر عثمانیها و ازبکها که بر آیین سنت بودند استفاده شد، مراسم محرم با توجه و پشتیبانى حکومت وقت به اوج خود رسید. این سیماى تکاملى را مىتوان چنین خلاصه کرد: نخست دستههاى سوگوارى فقط دستههایى بودند که به آرامى از پیش چشم تماشاگران مىگذشتند و به سینهزنى و زنجیرزنى و کوبیدن سنج و مانند اینها مىپرداختند (سوگوارى به صورت سیار) . این دستهها و علمهایى را که بىشباهت به ابزارهاى جنگى نبود با خود حمل کردند و با همسرایى در خواندن نوحه، ماجراى کربلا را براى مردم باز مىگفتند. رفته رفته، آوازهاى دستجمعى کمتر شد. در همین هنگام بود که چند واقعه خوان با همراهى سنج و طبل و نوحهخوانى ماجراى کربلا را در نقطهاى براى تماشاگران نقل مىکردند (سوگوارى به صورت ساکن) . کم کم جاى نقالان را شبیه شهیدان کربلا گرفت. کار این شبیهها به این ترتیب بود که با شبیه سازى و پوشیدن جامههایى نزدیک به روزگار واقعه ظاهر مىشدند و مصیبتهاى خود را شرح مىدادند. مرحله بعدى، گفتگو و محادثه در کار شبیهها بود و همین گونهها بود که به پیدایش بازیگران براى بازآفرینى ماجراهاى تعزیه انجامید . گویند در یک مجلس روضهخوانى در تبریز به سال 1050 ق.م «خواننده کتاب [شاید روضة الشهداء] چون بدینجا رسید که شمر لعین حضرت امام حسین (ع) را چنین شهید کرد، همان ساعت از سراپرده، شبیه شهیدان روز عاشورا و نیز شبیه کشتهشدگان اولاد امام حسین (ع) را به میدان آوردند» (روز شکلگیرى شهر و مراکز مذهبى در ایران) . گاه نیز به مناسبت مطالب تصاویرى به خوانندگان نشان مىدادند [پردهدارى] . اغلب سفرنامههاى اروپاییان ـ که از منابع توصیفى این نمایش آیینى به شمار مىآیند ـ در این مرحله از تکامل تعزیه در عصر صفویه از وجود شبیه تنى چند از شهیدان کربلا در دستههاى سوگوارى و یا حمل جنگ افزارها و عماریهایى که در تابوتهایى قرار داشته و در تابوتها ( مانند تابوت طفلان مسلم و یا حجله حضرت قاسم) سخن مىگویند. نقطه تکاملى این مراسم و نیز بروز نشانههائى مشخص از تکوین تعزیه به دوره میان افشاریه و قاجاریه مىرسد، یعنى به روزگارى که دو صورت روضه خوانى و دستهگردانى به هم در آمیختند. چنین بود که دستهگردانى به شبیه خوانى و عنصر نمایشى، و روضه خوانى نیز جنبه داستان گویى و آواز انفرادى [تک خوانى] و دستجمعى [جمع خوانى / همسرایى] بدان بخشید (تعزیه سیار در اراک) . به رغم چنین تحولى که در این مرحله در تعزیه دارى پدید آمد و حتى جنبههایى از شکل دراماتیک تئاترى را نیز تا اندازهاى در خود داشت، باز هم سخن از تعزیه در مفهوم امروزى آن نمىتوان به میان آورد، و این البته به واسطه موانعى بود که این آیین از همان اوان کار بر سر راه خود داشت که از آن جمله بودند همان «نهى از تقلید و شبیهسازى» حرمت موسیقى، منع از دخالت زنان در نمایشها، و تظاهرات و حتى به راه انداختن دستهها از سوى برخى از عالمان دین» (نمایش کهن ایرانى) . علل روند کند شکلگیرى تعزیه در قالب نمایشى آن نیز همینها بودهاند. اما به رغم همه این اوصاف، مجموعه عواملى چون روضهخوانى، دستهگردانى، نوحه خوانى و مهمتر از همه، شبیه سازى رفته رفته دست به دست هم داده آیینى نمایشى را پدید آوردند که سیماى تکامل یافته آن را در عصر قاجار مىتوان دید. این حرکت هنرمندانه با پشتیبانىهاى مستقیم و غیر مستقیم شاهزادگان و حکومتگران قاجار شتابان راه رشد پویید و در دوره ناصرالدین شاه به اوج خود رسید، چنان که این دوره را عصر طلایى تعزیه نام نهادهاند. بدینسان، تعزیه که پیش از آن در حیاط کاروانسراها، بازارها و گاهى منازل شخصى اجرا مىشد، اینک در اماکن باز یا سربسته تکایا و حسینیهها به اجرا در مىآمد. معروفترین و مجللترین این تکایا یا به تعبیرى نمایشخانهها، تکیه دولت بود که در همین دوره به دستور ناصرالدین شاه و مباشرت دوستعلى خان معیرالممالک ـ گویا به تأثیر از معمارى آلبرت هال لندن و در اصل به نیت اجراى نمایشهاى بزرگ ـ به سال 1304 ق ساخته شد، ولى هنوز ساختمانش تکمیل نشده بود که بر اثر مخالفتهایى چند با این نیت تنها به تعزیه خوانى اختصاص یافت. در کنار عوامل داخلى، عوامل خارجى نیز در پیشرفت و تحول تعزیه دخالتى مؤثر داشتهاند. از آن جملهاند: آمدن سفیرى از فرنگ به ایران در روزگار کریمخان زند که با توصیف تئاترهاى غمانگیز کشور خود، وى را به اجراى نمایشهاى همانند آن در ایران ترغیب نمود. سفر کارگزاران و سران دولت ایران به روسیه در عصر فتحعلى شاه که پس از دیدن مجالس نمایش و تئاتر آنجا مصمم شدند شبیه آن را در ایران اجرا کنند، و نیز سفر ناصرالدین شاه به اروپا و دیدن تماشاخانههاى بزرگ و تئاترهاى آن و تمایل به برپایى و اجراى آنها در ایران ـ که چنانکه گفته آمد تکیه دولت یکى از ثمرههاى آن بود. بارى، همچنانکه دیدیم از این دوره بود که تعزیه روى به بالندگى نهاد، به گزارش گوبینو در آغاز سلطنت ناصرالدین شاه ـ در میان سالهاى 1274 تا 1280 ق، دویست تا سیصد جا براى مراسم تعزیه، اعم از تکیه و حسینیه و میدان وجود داشت که هر کدام دویست تا سیصد نفر را در خود جاى مىدادهاند. در اواخر دوره ناصرالدین شاه رفته رفته تعزیه از حالت سوگوارى محض بیرون آمد و جنبه تفننى و تفریحى به خود گرفت، تعزیه مضحک و تعزیه زنانه از همین دورهاند. از تعزیه گردانان بنام این دوره که در تحول تعزیه نقش و سهمى بسزا داشتهاند، یکى میرزا محمد تقى تعزیه گردان است که تحولى مهم در تعزیه ایجاد کرد و «به وسیله برگ و ساز و شاخ و برگ دادن به وقایع، تعزیه را از حالت عوامانه قبل بیرون آورد و جنبه اعیانیت به آن داد» (شرح زندگانى من)، و دیگر پسرش میرزا باقر معین البکاء که در رشد جنبههاى تفریحى و تفننى تعزیه بسیار کوشید و تعزیه مضحک را به حد کمال رسانید. از شبیهخوانهاى دیگر این عصر که در تکیه دولت بدین کار اشتغال داشتند، مىتوان از سید عبدالباقى بختیارى ( عباسىخوان، سید زینالعابدین غراب کاشانى، قلیخان شاهى ـ زینب خان)، حاج بارک الله (مسلم، حر، عباسخوان)، بلال صمغ آبادى، ملا عبدالکریم جناب قزوینى، آقاجان ساوهاى، ابوالحسن اقبال آذر، سید مصطفى کاشانى (میر عزا) و پسرش آقا سید کاظم میر غم (در عهد محمد شاه و پس از آن) نام برد .
پس از ناصرالدین شاه تعزیه رفته رفته اهمیت خود را از دست داد. در دوره محمد علیشاه و احمد شاه به دلیل دگرگونیهاى اجتماعى و سیاسى از حمایت اشراف محروم گشت . پس از کنار زده شدن محمد على شاه از حکومت (1327 ق) استفاده از تکیه دولت براى تعزیه خوانى ممنوع گشت، و در سال 1311 ش، با ممنوع شدن تظاهرات مذهبى اجراى تعزیه نیز یکسره موقوف گردید . بر این عوامل باید انقلاب مشروطه، نفوذ و فرهنگ اروپا در ایران، و ترجمه و اجراى نمایشنامههاى خارجى را نیز افزود. چنین شد که تعزیه ـ که در آستانه پروردن تئاتر ملى ایران در درون خود بود ـ موقعیت خود را از دست داد و اندک اندک روى به فراموشى نهاد. در سالهاى آغاز دیکتاتورى رضاشاه، یعنى پس از 1304 ش، اجراى تعزیه رفته رفته ممنوع اعلام گردید و پاى به دوران افول خویش نهاد و در روستاها و شهرهاى دور افتاده دوران انحطاط را پیمود. پس از شهریور 1320 ش دیگر بار سر برآورد، اما در برابر انواع سرگرمیهاى جدید ـ به ویژه سینما و تئاتر ـ نتوانست موقعیت و عظمت پیشین خود را بازیابد. چنانکه اشاره شد، هم اینکه جز تلاشهاى جسته گریختهاى که گاه و بیگاه در پایتخت مىشود، تعزیه به شکلى بسیار ساده و بندرت در برخى از شهرها و روستاهاى دور افتاده اجرا مىگردد .
زیارت واقعی (بابا شیخ)
حجة السلام والمسلمین قدس، یکی از شاگردان آیت الله بهجت می گوید
« روزی آقا فرمودند: در منطقه جاسب قم گروهی از کشاورزان در زمان گذشته با شتر و قاطر به زیارت حضرت ثامن الحجج علیهم السلام مشرف می شوند و هنگام مراجعت و وارد شدن در محدوده جاسب پیرمردی(بابا شیخ) از اهل محل را می بیند که در گرمای روز کوله باری از علف به دوش کشیده و با مشقت بسیار به خانه می رود، مسافرین مشهد مقدس که او را می بینند زبان به شماتت و سرزنش می گشایند که: پیرمرد، زحمت دنیا را ول کن نیستی، آخر بیا تو هم لااقل یک بار به مشهد مقدس سفر کن. و این سخن را تکرار و او را بسیار توبیخ می کنند.
پیرمرد خسته و پاک دل زبان می گشاید و می گوید: شما که به زیارت آقا رفتید و به آقا سلام دادید، جواب گرفتید یا نه؟ می گویند: پیرمرد، این چه حرفی است که می زنی مگر آقا زنده است سلام ما را جواب بدهد؟!
پیرمرد می گوید: عزیزان، امام که زنده و مرده ندارد، ما را می بیند و سخنان ما را می شنود، زیارت که یک طرفه نمی شود.
آنان می گویند: آیا تو این عُرضه را داری؟ وی می گوید: آری، و از همان جا رو به سمت مشهد مقدس می کند و می گوید:« ألسلام علیک یا امام هشتم » و همه با کمال صراحت می شنوند که به آن پیرمرد به نام خطاب می شود که: علیکم السلام آقای فلانی »
و بدین ترتیب زائرین همگی خجالت کشیده و پشیمان می شوند که چرا سبب دلشکستگی این مرد نورانی شدند. »
آرمگاه بابا شیخ در کنار چشمه ای در دشت گروگان واقع شده است که مردم جاسب آن چشمه را به نام چشمه بابا شیخ میشناسند
مکانهای تاریخی و مذهبی جاسب
مسجد جامع بيجگان
بناي فوق در مركز روستاي بيجگان يكي از روستاهاي هفت گانه دهستان جاسب شهرستان دليجان قرار دارد . در روستاي بيجگان 9 بنا به عنوان مسجد وجود دارد كه دو تاي آنها يعني مسجد جامع و مسجد امام حسن داراي قدمت بيشتري مي باشند. در جنوب غربي مسجد دو كتيبه وجود دارد كه بر روي يكي از آنها ماده تاريخ 719 ه.ق. حك شده است. بناي فعلي مسجد جامع با قدمتي بيش از 150 سال در مركز روستا و در كنار چنار كهنسالي كه داراي قدمتي بيش از صد سال است قرار دارد.
مسجد داراي پلاني مستطيل شكل و در جهت جنوب غربي – شمال شرقي است كه داراي دوورودي يكي در سمت غرب ويژه آقايان و ديگري در گوشه شمال كه كوچكتر مي باشد و ويژه بانوان مي باشد. مسجد به صورت دو اشكوب كه از اشكوب فوقاني كه ارتفاع زيادي هم دارد فضايي خنك و دلپذير در تابستانها به وجود مي آيد در طبقه تحتاني ده حجره كه در بالاي هر حجره يك حجره ديگر هم رديف حجره پائين قرار دارد كه در مراسم و اعياد مذهبي خانمها در حجرات بالايي تجمع مي كنند. سقف مسجد مسطح از جنس چوب بوده و از سطح داخلي به خارج شامل پنج تنه درخت است كه تيز حمال وسط قطور وچهار تيرحمال با قطر كمتري در طرفين آن وجود دارند.
در دو ضلع شمالي شرقي و غربي ارسيهاي چوبي وجود داشته كه بجز يكي بقيه را حذف و بجاي آنها پنجره هاي آلومينيومي كار گذاشته اند. در جنوب غربي مسجد نيز دو كتيبه وجود دارد كه كتيبه پائين صحرايي بي شكل مي باشد داخل مسجد داراي تزئينات زيبايي از نقوش گياهي به رنگ سفيد و قرمز به صورت گچ كاري بر روي اندودهاي سفيد داخلي است.مصالح استفاده شده در اين بنا شامل : چوب ، سنگ، خشت، و گل مي باشد
مسجد امام حسن بيجگان
بناي مسجد امام حسن واقع در روستاي بيجگان از توابع دهستان جاسب شهرستان دليجان باشد. اين بنا در داخل روستا و در 200 متري شمال شرق مسجد جامع در سه راه چمران روستاي فوق قرار دارد. در داخل محراب مسجد كتيبه اي سنگي وجود دارد كه تاريخ بناي مسجد امام شعبان سال 962 ه.ق. نشان مي دهد. بدين شكل متعلق بنا به دوره صفويه محرز مي گردد با اين حال در دوره هاي بعدي ديوارها وبويژه سقف بنا مرمت وبازسازي شده و در دوره معاصر نيز قسمت كفش كن و آبدارخانه مسجد را با مصالح امروزي بازسازي كرده اند.
اين مسجد يكي از مساجد قديمي روستا بيجگان بوده كه همانند مسجد جامع داراي پلاني مستطيل شكل ولي كوچكتر مي باشد كه در جهت شرقي- غربي بنا شده است. دو رديف ستون سه تايي به اضافه دوستون باريك ديگر سقف نيز پوش اين مسجد را نگه داشته اند ستونها با سهم همخواني نداشته وبه صورت باريك و قطور مي باشند.
در سمت شرق، مسجد داراي ايواني بوده كه زير آن اتاقي كوچك جهت نمازگزاردن كهنسالان كه توانايي بالا رفتن از پله هاي مسجد را گذارند وجود دارد. در دوره معاصر ايوان مذكور را تخريب وآنرا به مسجد افزوده اند.
مسجد داراي دو ورودي بوده كه ورودي جنوب غربي كه چند پله نيز دارد ويژه مردان و ورودي كوچك شمالي ويژه زنان مي باشد و بخش غربي مسجد به صورت دو طبقه بوده كه طبقه بالا كوچك و ورودي آن از شمال غرب مسجد مي باشد.
مسجد ساده و بدون آرايه هاي معماري است كه گچ اندود شده است.در ديوار جنوب غربي و در داخل محراب ساده مسجد كتيبه اي سنگي وجود دارد كه بر روي آن با خط ثلث اسماء الهي و امامان و مدحي از حضرت علي ( ع ) همراه با نام شاه طهماسب صفوي و معمار بنا وتاريخ 962 ه.ق. آمده است. مصالح به كار رفته در اين بنا شامل خشت، گل، چوب و گچ مي باشد
شغل مردم جاسب
شغل ساکنین جاسب کشاورزی و دامداری است وافرادی که به شهر مهاجرت کردنند به شغل های مختلف مشغول هستن. بیجگانیها:کبابی. وشتگانیها:فروش لوازم ساختمان. وسقونقانیها بیجگانیها:قنادی. وارانیهاحلوایی و زریها : ترشی سازی وغیره فعالیت دارند.
نگاهی به جاذبه های طبیعی منطقه
جاسب با جاذبههاي طبيعي فراوان تاكنون ناشناخته مانده است. دراين منطقه كه ۱۷هزارويكصد هكتار
مساحت دارد ۲۶چشمه و ۱۳قنات و چاه آب مزرعه " عباس " باعث ايجاد تنوع آب وهواي زيست
محيطي آن شده است. علاوه براين ۱۳۹گونه گياهي از ۳۵خانواده و ۳۲درصد از پرندگان استان مركزي
به زيبايي طبيعت جاسب افزوده است. از آثار باستاني آن ميتوان به قبرستان قديمي واران ، تپه
قلعهكوه امام علي، تپه قلعهسرخ، تپه قلعهوشتگان، تپه قلعه و سقونقان، مسجد جامع و امام حسن بيجگان،
برج روستاي هرازجان، تپه قلعهكوهامام ولي روستاي كروگان، غار سيجان در ضلع شمالي
روستاي واران و سنگ نوشتههاي قبرستان روستاي بيجگان نام برد كه همگي داراي شماره ثبت ميراث
فرهنگي كشور است. از ديگر خصوصيات اين منطقه ، وجود باغهاي فراوان در كنار آبهاي جاري در حاشيه
رودخانه ازنا و جاده پر پيچ وخم جاسب ، هواي مناسب ، ارتفاعات آن و وجود چشمههاي فراوان است.
اين منطقه با توجه به آب و هواي كوهستاني ، داراي محصولات سر درختي ناب اعم از گردو ، بادام و
فندق است. به گفته فرماندار شهرستان دليجان، ۳۰۰ميليارد ريال از محل اعتبارات سازمان شهرداريها و
دهياريهاي كشور براي اجراي طرح مطالعات گردشگري هفت روستاي منطقه جاسب اختصاص يافته
است
غارچال نخجیر :
برای نخستینبار بود که چنین احساسی را تجربه میکردم؛ اینکه در فضای بکری گام برداری که دستکم هفتاد میلیون سال از آفرینشش میگذشت و در تمام طول این سالهای بیانتها – به جز چند سال اخیر – هیچ انسانی نتوانسته بود به حریمش راه یابد و سکوت اهورایی و خاموشی مطلقش را بشکند؛ اتفاقی که سرانجام در سال ۱۳۶۸ رخ داد و یک گروه از کوهنوردان محلی توانستند به صورتی کاملاً اتفاقی، یکی از عجایب بزرگ زمینشناسی ایران – و شاید جهان – را کشف کنند. رخسارهای شگفتانگیز متعلق به دوران سوّم زمینشناسی که هنوز وسعت آن به درستی بر کسی معلوم نشده و کسی نمیداند که دقیقاً این فراخنای زیرزمینی تا کجا گسترده است و دریاچهاش چه وسعت و ژرفایی دارد.
از غار «چال نخجیر» سخن میگویم؛ غاری که در ۱۰ کیلومتری شمال خاوری دلیجان، حدفاصل دو سکونتگاه نراق و جاسب (زادگاه دکتر جاسبی، اوّلین و تنها رییس دانشگاه آزاد اسلامی تاکنون!) قرار گرفته و همین موقعیت استقرار طبیعیاش و قرار گرفتن در مرز سامانههای عرفی چند آبادبوم عمده منطقه، سبب شد تا مدتها ادعای مالکیت دلیجانیها، نراقیها و جاسبیها به بحرانی لاینحل بدل شود و عملاً کار آمادهسازی، نورپردازی و ساماندهی نهایی این اثر طبیعی ملّی را با تأخیرهای چندساله مواجه کند. حتا بحران تا جایی بود که در انتخاب نام این غار نیز، کدورتهای منطقهای بین مسئولین و مردم شهرهای اطراف بوجود آمد و هنوز هم کاملاً از بین نرفته است.

به هر حال، جاذبهای استثنایی که در صورت مدیریت صحیح و علمی، بیگمان میتوانست نام استان مرکزی را نهتنها در سطح ایران که منطقه و جهان، پرآوازه سازد؛ هنوز که هنوز است در چنگال غول دیوانسالاری تودرتوی مدیریت کشور و مصلحتسنجیهای بخشی اسیر مانده و کارمایهها را به هدر داده، فرصتها را میسوزاند.
در بخش دوّم از این غارنوردی کمنظیر برایتان خواهم گفت که قهرمانهای داستانهای علمیتخیلی ژولورن (۱۹۰۵-۱۸۲۸)، در «بیست هزار فرسنگ زیر دریا – ۱۸۶۹ میلادی» چه تجربهی ناهمتایی را از سر گذراندهاند! و البته شاید به نکتهای مثبت از این تأخیر مدیریتی هم اشاره کرده و دست آخر به رابطهی آن با «نادانیمان» پرداختم!

این مطلب در تاریخ دوشنبه ۱۹م آذر ۱۳۸۶ در ساعت ۲:۴۸ ب.ظ و تحت دسته (های) همايشها منتشر شده است. شما می توانید دیدگاه های این نوشته را از طریق RSS 2.0 دنبال کنید. شما می توانید نظر دهید ، یا از سایت خود دنبالک ارسال کنید.
These icons link to social bookmarking sites where readers can share and discover new web pages.
تصویب عملیات گاز رسانی به جاسب
به لطف خداوند مجوز روستاهای جاسب که پروژه سنگینی با عنایت به طبیعت منطقه است انجام گرفته و به زودی کلنگ آن به زمین زده خواهد شد.
مسیر گاز رسانی به جاسب از روبروی سد ۱۵ خرداد (جاده جاسب) واز کوهای گدار به روستا ها جاسب ختم میشود
شروع حفاری مسیرلوله گاز جاسب
از ابتدای شهریورماه عملیات حفاری مسیر لوله گاز از حسین آباد شروع شده و تا کوه گدار جاسب انجام شده است .
شرکت کشت و صنعت نیاکان جاسب در شرف تاسیس