بچه های هییئت ابوالفضلی روستای بیجگان در روز سه شنبه ۸ مهر همه از قم جهت تکیه بستن و غبار رویی و آماده کردن حسینیه شهداء جهت بر پایی عزاداری ماه محرم راهی بیجگان شدن

در این مراسم که همه ساله انجام میشود جوانان روستا هم در بستن تکیه به بچه های هیئت کمک میکنن

بعد از آماده کردن حسینیه همه نهار میهمان رئیس هیئت حاج ابوالفضل رزاقی بودن 

 جا داره از شورای روستا و دهیار تشکر کنیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1392ساعت 0:49  توسط جاسبی ها  | 
هیئت ابوافضلی
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1392ساعت 23:14  توسط جاسبی ها  | 
جلسه مشترک هیئت امناء  هیئت ابوالفضلی و اعضاء شورای اسلامی و دهیاری روستای بیجگان در شهر مقدس قم برگزار گردید.

در این جلسه درباره برگزاری و عزاداری مراسم های دهه محرم و صفر بحث و تبادل نظر گردید واعضای شورای اسلامی و دهیاری بیجگان آمادگی خود را جهت برگزاری هر چه بهتر این مراسم ها اعلام نمودن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1392ساعت 1:20  توسط جاسبی ها  | 
تحولی جدید در منطقه جاسب

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1392ساعت 1:10  توسط جاسبی ها  | 

سايت جديد دهستان جاسب به زودي با همكاري دهياري بيجگان  راه اندازي ميشود

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1392ساعت 17:16  توسط جاسبی ها  | 

دهستان جاسب یکی از دهستان‌های شهرستان دلیجان استان مرکزی ایران است.

این دهستان در شمال دليجان و در نزديكي سد ۱۵ خرداد واقع شده و شامل ۷ پارچه آبادي است كه نام جاسب را برخود دارد. اين منطقه متشكل از روستاهايي است نه چندان بزرگ. بیجگان(شهیدیه)، وشتگان، وسقونقان، هرازجان، واران، زر و کروگان. اين ۷ ‌آبادي در دره‌اي به طول ۵۰ كيلومتر در راستای رود ازنا قرار دارند. دو روستا از اين منطقه هنوز به زبان راجی حرف ‌مي‌زنند.

 جمعيت دهستان جاسب 1512 نفر با 554 خانورا

از مضافات قم . صاحب مرآت البلدان آرد: ولايتي است در نهايت برودت و از ييلاقهاي بسيار سرد و در اين زمان از مضافات قم که حکومت آن جزو حکومت اين شهر ميباشد و در ميان درّه واقع شده چهار طرف آن کوهسار است . جنوب اين ولايت دليجان و نراق و شمال آن قريه کرمجگان از دهات قم ، مشرق آن محدود به کوهسار اردهال ومغرب آن منتهي به جبال راونج ميشود. عرض دره اي که جاسب در آن واقع است نيم فرسخ و طول يک فرسخ و نيم است . گويند جاسب از بناهاي يکي از امراي عسکريه هماي دختر بهمن بن اسفنديار مشهور به نيمور ميباشد. و اين امير در نراق و دليجان و دهات پشتکدار حکومت داشته ودر آن حدود بناي محکم گذاشته که از جمله سدي است که به رودخانه آبار قم بسته و نهري براي زراعت نيمور جاري ساخته و اين سد پنج ذرع عرض و شصت ذرع طول و چهارده ذرع ارتفاع دارد. سنگهاي مربع سفيد که هريک ده گره مضروبي ميباشد يک اندازه تراشيده و با ساروج بکار برده و سدّ چنان مستحکم است که در اين مدت متمادي يکي از سنگهاي مزبور نيفتاده است .... و نيز آتشکده اي در دو فرسخي نيمور در آتش کوه بنا کرده که پايه هاي آن برقرار است . هواي خوب دارد و ده خانوار بختياري در آنجا سکونت دارند. هواي جاسب بدرجه اي سرد است که از اول آذر تا نوروز از بسياري برف راه مسدود ميشود. آب دهات جاسب از کوهسار است که داخل دره وسط کوه شده و هر ده به اندازه کفاف از آن استفاده کرده بقيه به رود آبار ميريزد بعلاوه هر ده دو يا سه قنات دارد.اهالي آنجا بيشتر سادات صحيح النسب و بروايتي هفت تن از سيصد و سيزده تن ياران امام زمان اهل قراء سبعه جاسب ميباشند.جاسبنامي است كه در تمام ايران نامي بي مانند مي باشد و در هيچ فرهنگي ديده نشده است . در لغت نامه ي دهخداوفرهنگ معين فقط مشخصات جغرافيايي آن آمده است. در تاريخ قم تاليف حسن بن محمّد حسن قمي در موارد بسياري اين نام به صورت جاست ضبط گرديده است.سند ديگري كه ثابت مي كند اين دهستان يا منطقه در قديم جاست بوه نام يكي از فقهاي بزرگ موسوم به علي جاستي است.در فرهنگهاي برهان قاطع،آنندراج،دكتر و دهخدا درباره ي معناي جاست آمده است كه جاست جايي را گويند كه انگور را در آن لگد زنند تا شيره ي آن بر آيد همچنين جاي فشردن انگور باشد ونيز جاي فشردن انگور .كه به نظرمي رسد در گذشته در آن منطقه رزيا تاك يا مو انگور فراوان بوده است وبه خاطرتهيه شيره ي انگور به آن منطقه جاست مي گفتند.متاسفانه در كتب قديمي المسالك و الممالك در مورد جغرافياي تاريخي اين منطقه مطلبي وجود ندارد. مگر آنچه كه در كتب قديمي تاريخ قم در صفحات 138،133،120،119،58،57،آمده است.در همين كتاب جاست به عنوان يك رستاق ثبت شده است.در دوران قاجاريه تعداد زيادي سفر نامه و كتب جغرافياي تاريخي نگاشته شده كه از جمله آنها،مرآت البلدان ومطلع الشمس نوشته ي محمد حسن خان اعتماد السلطنه و گنج دانش تاليف محمد تقي خان حكيم است كه در اين دو اثر اشاراتي به جاسب شده استدركتاب تاريخ قم كل خراج يا ماليات رستاق جاسب،چهل وسه هزار و هفتصدوشصت و دو درهم ضبط شده است.اما در خصوص تسميه ي جاسب،بايد اذعان داشت همان طوري كه در بالا آمد اين نام در تمام ايران بي سابقه است و در هيچ فرهنگي معني نشده است.و اين مطلب كه نويسنده ي كتاب گنج دانش و ساير نويسندكان در خصوص وجه تسميه ي اين منطقه نوشته اند به دلا يل ذيل نمي تواند صحت داشته باشد. زيرا در كتاب تاريخ قم كه در سال 378هجري قمري نوشته شده در چندين مورد جاست ضبط شده و در كتاب انساب نيز نام فقيه معروف علي جاستي مضبوط است. در اين مورد  دركتاب تاريخ و جغراياي قم امده است:« ... در اين صورت از روي حتم و اعتقاد نمي تواتن گفت كه جاسب در اصل جاي اسب بوده و ضحاك هم اسبان خود را در اينجا بسته است ضحاك از ملوك عجم است ووجاي اسب هم از لغات فارسي است و عجمي است اما تلفيق كلمات و تركيب عبارات آن زمان به كلي مغاير اصلوب كلمات اين زمان است كه به زبان فارسي گويا مرده و به واسطه قبول دين عرب آن سبك صحيح فارسي زباني از ميان رفته است و هر كسي تتبع داشته باشد مي داند كه تلفيق جاي اسب و جاسب موافق سبك فارسي زبانان اين زمان نيست و پيشينيان به طرز ديگر سخن مي سروده اند» در كتاب قم جاسب اينگونه توصيف مي شود :«... هفت قريه دارد در ميان يك دره كوه واقع است  و اطراف آنجا را چنان كوه احاطه دارد كه گويا حصاري بر انجا كشيده اند اب آنجا از كوهسار است و قنات هم دارد حاصل كشت و كار آنها جو و گندم است سيفي آنها ماش ،نخود، عدس، لوبيا ، هندوانه و خربزه است هواي آنجا در غايت خنكي و سردي است» نويسنده كتاب گنجينه آثار قم موقعيت جغرافيايي جاسب را اين چنين نگاشته است اين سرزمين در جلگه اي محدود و محصور به كوههاي چهار جانبه و به شكل مخروطي دنباله دار يا قيفي است كه لووله پائين آن به جانب جنوب قرا رگرفته است و  بيجگان در مدخل جلگه در راس مثلث و زر و كروگان در منتا اليه آن هر يك زاويه هاي از مثلث را  تشكيل مي دهند

رودخانه ازنا


رودخانه معروف  اين منطقه رودخانه ازنا است كه از ارتفاعات دهستان جاسب سرچشمه می گيرد. اين رودخانه فصلی بوده و فقط در اسفند و فروردين و در نهايت تا خرداد ماه دارای آب است. رودخانه ازنا از سمت خاور به باختر در جريان است و در باختر دليجان به رودخاه قم رود می پيوندد. از آب اين رودخانه در مسير روستاهای دهستان جاسب با توجه به اين كه در قسمت سرچشمه آن آب بيش تری موجود است و در مصارف كشاورزی استفاده مي شود. عبور اين رودخانه از مسير روستاهای بيجگان و سقونقان، واران، كروگان و هرازجان و نيز به علت كوهستانی بودن مناطق فوق آب و هوای با طراوتی را در فصل تابستان برای ساكنان اين روستاها ايجاد می نمايد.





كوههاي جاسب:


سر تخت :اين كوه با ارتفاع 2446متر در بخش مركزي دهستان جاسب واقع شده است.جهت كوه جنوبي شمالي بوده و مختصات جغرافيايي  آن بطول 50درجه و 50دقيقه و عرض آن 34درجه و7دقيقه مي با شد.

سرخان:اين كوه با ارتفاع 2521متر در بخش مركزي دهستان جاسب واقع شده است.  جهت كوه جنوب غربي  شمال شرقي بوده و مختصات جغرا فيا يي آن بطول 50 درجه و 50 دقيقه  و عرض 34درجه و5دقيقه مي باشد.

سلالت: با ارتفاع 2939 متر در دهستان جاسب  واقع شده است.  و جهت كوه شمال جنوبي بوده و مختصات جغرافيا يي آن به طول 50 درجه و 52 دقيقه و عرض 34درجه و6دقيقه مي باشد.

سياه: اين كوه با ارتفاع 2434 متر در دهستان جاسب واقع شده است. جهت كوه شمال جنوبي بوده  و مختصات جغرافيا يي آن بطول 50 درجه و 51 دقيقه و عرض 34درجه و9دقيقه مي باشد.

سياه هند: اين كوه با ارتفاع2486 متر در دهستان جاسب  واقع شده است.جهت كوه شمال شرقي جنوب غربي بوده ومختصات جغرافيا يي آن بطول 50درجه  و 46 دقيقه و عرض 34درجه و5دقيقه مي باشد.

اوراز: : با ارتفاع2622 متر در دهستان جاسب  واقع شده است. جهت كوه جنوبي شمالي و مختصات جغرافيا يي آن بطول50 درجه و 49 دقيقه و عرض 34درجه و10دقيقه مي باشد.

برز: : اين كوه با ارتفاع2413 متر در دهستان جاسب واقع شده است. جهت كوه جنوبي شمالي بوده ومختصات جغرافيا يي آن باشد.بطول50درجه و50 دقيقه و عرض34درجه و6دقيقه مي باشد.

برزه: اين كوه با ارتفاع2795متر متر در دهستان جاسب واقع شده است. جهت كوه جنوبي شمالي بوده ومختصات جغرافيا يي آن بطول 50درجه و53دقيقه وعرض 34درجه و10دقيقه مي باشد.

بنخواب: اين كوه با ارتفاع2681متر در دهستان جاسب واقع شده است. جهت كوه جنوبي شمالي بوده ومختصات جغرافيا يي آن بطول 50درجه و 48دقيقه و عرض 34درجه و7دقيقه مي باشد.

پايين قلعه: اين كوه با ارتفاع2413 متر در دهستان جاسب واقع شده است.جهت كوه جنوب شرقي شمال غربي بوده ومختصات جغرافيا يي آن باشد.بطول50درجه و50 دقيقه و عرض34درجه و6دقيقه مي باشد.

تخت سرحوض: : اين كوه با ارتفاع3142 متر در دهستان جاسب واقع شده است. جهت كوه شمال جنوبي بوده  و مختصات جغرافيا يي آن بطول 50 درجه و 49دقيقه و عرض 34درجه و13دقيقه مي باشد.

كمر ميان: : اين كوه با ارتفاع2625متر در دهستان جاسب واقع شده است. جهت كوه شمال جنوبي بوده  و مختصات جغرافيا يي آن بطول50درجه و 52 دقيقه و عرض 34 درجه و9دقيقه مي باشد .

گدار: اين كوه با ارتفاع 2446متر در دهستان جاسب واقع شده است. جهت كوه شمالي جنوبي بوده  و مختصات جغرافيا يي آن بطول50درجه و 51 دقيقه و عرض 34درجه  و 8دقيقه  مي باشد.

گرگو: اين كوه با ارتفاع2845 متر در دهستان جاسب واقع شده است. جهت كوه شمال شرقي جنوب غربي بوده  و مختصات جغرافيا يي آن بطول50درجه و 52 دقيقه و عرض 34درجه و 11دقيقه  مي باشد.

گلو قياسه: اين كوه با ارتفاع 2625 متر در دهستان جاسب واقع شده است. جهت كوه شمال جنوبي بوده و مختصات جغرافيا يي آن بطول50درجه و 52 دقيقه و عرض 34 درجه و8دقيقه مي باشد.

لاشدر: اين كوه با ارتفاع2494 متر در دهستان جاسب واقع شده است. جهت كوه شمال جنوبي بوده و مختصات جغرافيا يي آن بطول50 درجه و49 دقيقه  و عرض 34 درجه و 5دقيقه ميباشد.

مصلا: اين كوه با ارتفاع2468 متر در دهستان جاسب واقع شده است. جهت كوه شمال جنوبي بوده و مختصات جغرافيا يي آن بطول50 درجه و50دقيقه و عرض 34 درجه و10دقيقه مي باشد.

ولجيا: اين كوه با ارتفاع3144 متر در دهستان جاسب واقع شده است.جهت كوه شمال غربي جنوب شرقي بوده و مختصات جغرافيا يي آن بطول50درجه و 54 دقيقه و عرض 34درجه و 8دقيقه مي باشد.


  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 8:44  توسط جاسبی ها 

  






ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 9:52  توسط جاسبی ها  | 
  پناهگاه حیات وحش جاسب:

اطلاعات مربوط به پناهگاه حیات وحش جاسب

موقعیت جغرافیایی:

منطقه کوهستانی جاسب در منتهی الیه جنوب شرقی استان مرکزی و در شمال شهر نراق از توابع شهرستان دلیجان واقع شده است این منطقه از نظر موقعیت جغرافیایی در حد فاصل "00/'45/ °50 الی "15/'58/ °50 طول شرقی و "45/'00/ °34 الی "45/'09/ °34 عرض شمالی قرار گرفته است.

وسعت:

 مساحت پناهگاه حیات وحش جاسب 17100 هکتار می باشد.

سیمای عمومی و زیست محیطی منطقه فون و فلور:

جاسب منطقه ای کوهستانی که سیمای آن از کوههای خشک صخره ای، دره ها، تپه ماهورهای مرتفع کوههای استپی تا دشتی متغیر است. بلندترین ارتفاع آن قله کوه ولیجا با ارتفاع 3151 متر و حداقل ارتفاع آن در تنگه رودخانه ازنا با ارتفاع 180 متر منظره ای متفاوتی را ارائه می نماید. وجود میزان بارندگی متوسط سالانه محدوده مذکور 295 میلیمتر در سال و متوسط درجه حرارت سالانه این محدوده معادل 5  درجه سانتیگراد برآورد می گردد. منطقه جاسب به دلیل شرایط کوهستانی دارای زیستگاههای جنگلی، خشکی پسند، مناطق مرتفع و صخره ای، زیستگاه جنگلی در بخش بسیار محدودی از اراضی غربی و جنوب غربی این منطقه به صورت نوار باریکی به سمت شمال شرقی منطقه به شمار می روند و از گونه های پسته و بادام کوهی از عناصر اصلی پوشش جنگلی منطقه بشمار می باشند و جنگلهای مذکور به دلیل محدودیت سطح گسترش آنها در منطقه و استان از ارزش حفاظتی برخوردار بوده و نیازمند توجه بیشتری در این خصوص می باشد و زیستگاه خشکی پسند دارای رویشهای مختلف درختچه ای کوتاه، گیاهان پشته ای، علفی و پایا و یک ساله که محل زیست جانورانی نظیر قوچ و میش و گرگ، روباه، خرگوش، کبک و بسیاری جوندگان و خزندگان بوده و زیستگاه مناطق مرتفع و صخره که در ارتفاعات کول آل و کوه تخت و کوه ولیجا دارای رویشهای گرمسیری گونه های بالش وش و پشته ای که محل زیست بز و پازن و کبک و پلنگ بوده است.

پوشش گیاهای منطقه (فلور):

منطقه جاسب محل اتصال رویشهای زاگرس شمال غربی و به ارتفاعات ایران مرکزی بوده و از تنوع قابل توجهی برخوردار می باشد مجموعاً 139 گونه گیاهی از 35 خانواده در این منطقه زیست می نماید که از میان آنها 23 گونه علفی 104 گونه بوته ای 80 گونه درختچه ای 40 گونه درختی دیده می شود.
پناهگاه حیات وحش جاسب با مساحتی بالغ بر 17770 هکتار در سال 1381طی مصوبه شماره 245 مورخ 21/3/1381شورایعالی محیط زیست به مجموعه مناطق تحت مدیریت سازمان پیوست.
ویژگیهای منطقه:
این منطقه محل تلاقی رویشگاه زاگرس با ارتفاعات مرکزی ایران می باشد. از گونه های مهم گیاهی میتوان از بادام کوهی؛ بنه؛ زرشک ؛ زالزالک و فرفیون و از گونه های مهم جانوری میتوان ازبزو پازن؛ قوچ و میش ؛ آهو؛ پلنگ و گرگ؛ بلدرچین و سارگپه نام برد.




عوامل تهدید کننده:
وجود مستثنیات و تغییر کاربری اراضی؛ مجاورت با روستاهای مجاور و توسعه آنها وچرای دام از مهمترین عوامل تهدید منطقه محسوب میگردد.

اماکن زیارتی جاسب

امامزاده اسحاق: ساختمان اين امامزاده بيرون از روستاي بيجگان جاسب قرار دارد و از آثار دوره صفوي است. در اين زيارتگاه امامزادگان اسحاق و عيسي از نوادگان امام جعفرصادق(ع) و زني به نام مريم كه مادر عيسي خوانده مي شود، مدفونند و بارگاه هم به نام عيسي بن مريم شهرت يافته است.که در حال حاضر  در حال بازسازی است

امامزاده حمزه: اين امامزاده پسر عون بن علي بن ابيطالب(ع) است و زيارتگاه در ابتداي روستاي كروگان جاسب در دامان كوه واقع است.

امامزاده حمزه روستای گروگان
امامزاده محمد: وي از نوادگان امام موسي كاظم(ع) بوده و زيارتگاهش در وشتگان جاسب قرار دارد.

سوگواری در جاسب

جاسبیهای مقیم قم وتهران ودلیجان هر سال در ماههای محرم و صفرو۲۱ رمضان جهت عزاداری و سوگواری به جاسب آمده و با مداحی و مدیحه سرایی مراسم عزاداری را با شکوهتر از سالهای گذشته بر گزار میکنند. به عنوان مثال در روز عاشورا هیئت های روستاههای واران و زر در

قالب دسته های عزاداری با مداحی و زنجیر زنی به امامزاده حمزه آمده و با

 دسته های هیئت های روستا های دیگر به عزاداری پرداخته وهمچنین در

روستای بیجگان نیز که ازقدیم الایام علاوه به مداحی و مدیحه سرایی به 

تعزیه خوانی نیز می پردازند

تعزیه
تعزیه، در لغت به معنى سوگوارى [تعزیت‏]، برپاى داشتن یادبود عزیزان از دست رفته، تسلیت، امر کردن به صبر، و پرسیدن از خویشان مرده است؛ ولى در اصطلاح، به گونه‏اى از نمایش مذهبى منظوم گفته مى‏شود که در آن عده‏اى اهل ذوق و کار آشنا در مناسبتهاى مذهبى و به صورت غالب، در جریان سوگواریهاى ماه محرم براى باشکوه‏تر نشان دادن آن مراسم و یا به نیت آمرزیده شدن مردگان، آرزوى بهره‏مندى از شفاعت اولیاى خدا به روز رستخیز، تشفى خاطر، بازیافت تندرستى، و یا براى نشان دادن ارادت و اخلاص فزون از اندازه به اولیا ـ به ویژه اهل بیت پیامبر علیهم السلام، با رعایت آداب و رسوم و تمهیدهایى خاص و نیز بهره‏گیرى از ابزارها و نواها و گاه نقوش زنده برخى از موضوعات مذهبى و تاریخى مربوط به اهل بیت ـ به ویژه واقعه کربلا [امام حسین؛ واقعه کربلا] را پیش چشم بینندگان بازآفرینند. بر خلاف معنى لغوى تعزیه، غم‏انگیز بودن شرط حتمى آن نیست و ممکن است گاه شادى‏بخش نیز باشد. بدین معنى که اگر چه هسته اصلى آن گونه‏اى سوگوارى و یاد کرد و بزرگداشت خاطره مصائب اندوهبارى است که بر اهل بیت و به ویژه امام حسین (ع) و یاران نزدیکش رفته است، اما با گذشت زمان و تحول و تکامل کمى و کیفى و گونه گونى و تعدد آن تعزیه‏هایى در ذم دشمنان دین و خاندان پیامبر (ص) پرداخت شده که نه تنها صفت اندوهبار بودن را از دست داده، بلکه سخت مضحک و خنده‏آور نیز هستند [تعزیه مضحک‏] . در این میان تعزیه‏هایى تفریحى نیز چهره نمایانده‏اند . که از آن جمله‏اند: تعزیه‏هاى درةالصدف، امیر تیمور، حضرت یوسف، و عروسى دختر قریش . شیوه برپا کردن آن نیز چنین است که با پایان گرفتن هر مجلس سوگوارى یا دسته روى ـ و یا حتى به صورتى جداگانه ـ عده‏اى شبیه خوان [شبیه‏] در هر جایى که مناسب تشخیص دهند، مى‏ایستند و نوازندگانى که از قبل همراه آنانند به زدن طبل یا شیپور آغاز مى‏کنند و در همان میان نیز زمینه را براى برپا کردن تعزیه آماده مى‏سازند. این زمینه معمولا عبارت است از شکل دادن دایره‏اى محل نمایش، جاى دادن سکوهایى کوچک و بزرگ [تختگاه‏] براى مشخص نمودن شأن و مرتبه اشخاص نمایش، و همچنین [علم‏] و [کتل‏]، و نصب پرچمهاى سبز و سرخ و سیاه. زدن طبل و شیپور در چنین لحظه و مناسبتها به خودى خود پیام از اجراى نمایش تعزیه مى‏دهد. به محض گردآمدن عده‏اى تماشاگر شبیه خوانى که از شخصیتهاى شناخته شده‏تر نمایش است، ابیاتى چند را به عنوان درآمد برمى‏خواند. مثلا شمر در آغاز کار در حالى که با گامهاى بلند و تند گرد صحنه نمایش را مى‏پیماید چندین بار به صداى بلند مى‏خواند :
الا یاران! نه من شمرم نه این خنجر
مراد از کار ما این است که این مجلس بکا باشد
و سپس معمولا با به اجرا درآمدن پیش‏خوانى نمایش مجلس اصلى آغاز مى‏گردد. در این نمایش مذهبى براى عواطف تماشاگران مرزبندى تازه‏اى صورت گرفته و براى خندانیدن و خندیدن جاى مشخصى در نظر گرفته شده است. هم از این روست که در این حالت لفظ شبیه خوانى را که آغاز نیز متداول بود و مفهوم شکلى از نمایش را افاده مى‏کرد، به جاى تعزیه که مفهوم تسلیت و سوگوارى دارد، به کار مى‏برند. بر پاى دارنده اصلى تعزیه را بانى و گرداننده آن را تعزیه گردان، معین البکا یا ناظم البکا و بازیگران آن را شبیه خوان یا تعزیه خوان و سایر همکاران بر پایى آن را «عمله تعزیه» مى‏نامند. گاهى نیز لفظ عمله را براى همه دست به کاران تعزیه به کار مى‏برند. در این نمایش محدودیتى براى استفاده از لوازم و اسباب در میان نیست چنانکه براى باشکوه‏تر جلوه دادن نمایش از هر وسیله ـ به شرط آنکه به تقدس ماجراهاى آن آسیبى نرساند ـ استفاده مى‏شود.
براى نمونه، در عهد ناصر الدین شاه به هنگام اجراى مجلسى از مجالس تعزیه هنگامى که سخن از وجود یک شیر به میان آمد، بى‏درنگ صورت زنده این جانور را که در قفسى محبوس بود از باغ وحش آورده و در پیش چشم حاضران به تماشا گذاردند تا مگر بر جدیت و هیجان صحنه افزوده گردد. از این رو، اگر دیده شود که مثلا شبیه شمر چکمه ولینگتون به پاى دارد و سیگارى خارجى بر لب و افزون برداشتن جقه فرماندهى و قبضه براق شمشیر، تپانچه تیرى در پر کمر، جاى هیچگونه شگفتى نیست. شبیه‏خوانها براى آسانى ادامه مطلب مربوط به نقش خود، معمولا به هنگام اجرا، تکه کاغذى به نام فرد، در دست دارند که در آنها مصراعهاى آخر نقش طرف مقابل یا نخستین مصراع از ادامه نقش خود یادداشت شده تا بتوانند به موقع و بى‏هیچ زحمتى نقش آفرینى خود را دنبال گیرند . بازیگران ناشى یا خردسال را تعزیه گردان، خود با توجه به مندرجات و یادداشتهاى بیاضى که در دست دارد [بیاض‏] از کنار محدوده نمایش راهنمایى مى‏کند. حتى گاهى به شبیه‏خوانهاى کارآزموده نیز تذکراتى مى‏دهد. نقش زنان را هم در این نمایش، به واسطه ممنوعیتهایى که شرع اسلام بر نقش آفرینى زنان بر صحنه‏اى در ملاء عام بسته است، مردان بازى مى‏کنند که در این حالت به آنها «زن خوان» مى‏گویند. طبیعى است که چنین بازیگرانى براى بهتر آفریدن نقش زنان باید صدایى خوش و دلاویز داشته باشند و ترجیحا نقاب بر چهره پوشند. گاه نیز براى بهتر در آمدن بازى نقش زنان، از پسران نوباوه کارآموخته استفاده مى‏شود. در این حالت، اگر چه این نوباوه نقابى بر چهره ندارد، اما به هیچ وجه کمترین نشانى از بزک (گریم) در سیماى وى به چشم نمى‏خورد.
شبیه خوانان در اجراى هر مجلس نوعا دو دسته‏اند: اولیاخوان و اشقیاخوان.
شبیه خوانهایى که نقش اولیا و یارى دهندگان دین را مى‏آفرینند اولیا خوان / مظلوم / انبیاخوان نامیده مى‏شوند، و کسانى که نقش اشقیا و دین‏ستیزان را بازى مى‏کند اشقیاخوان یا ظالم خوان‏اند. اولیاخوانها نقشهاى خود را موزون و خطابه‏اى سر مى‏دهند، اما اشقیا خوانها سخنان خود را ناموزون و معمولى، و در پاره‏اى از موارد، مسخره آمیز بیان مى‏دارند. اولیا خوانها جامه سبز یا سیاه بر تن مى‏کنند و اشقیا خوانها لباس سرخ . اما در مورد سیاهى لشگرهاى هر یک از دو دسته، استفاده از جامه‏هایى بدین رنگها مصداق کاملى ندارند.
نشانه و نماد در تعزیه کاربرد بسیار دارد، چنانکه گفته‏اند این نمایش باغى از نشانه و نمادهاست. از آن جمله‏اند انواع پرچمهاى سبز، سرخ و سیاه که نماد اهل بیت، شور و انقلاب، و سوگوارى‏اند، علم که نماد درفش سپاه امام حسین (ع) است و گفته‏اند صورت واقعى آن را معمولا سپهسالار وى ـ حضرت عباس ـ بر دست مى‏گرفت؛ طشت آب به نشانه شط فرات؛ شاخه نخل و یا هر نهالى به نشانه نخلستان و درخت. چرخش به دور خود و راه رفتن به گرد صفحه به علامت گذشت زمان و همچنین مسافرت. چتر که وسیله القاى تازه فرود آمدن هرولى یا فرشته به ویژه جبرئیل از آسمان است؛ زدن عینک سفید براى نشان دادن روح بصیرت و نیکدلى؛ عینک دودى براى جلوه خباثت و بدسگالى فرد مورد نظر؛ عصا که نشانگر تجربه و مصلحت‏اندیشى است؛ نگریستن گاه و بیگاه از میان دو انگشت بزرگ دست براى تأکید بر قدرت و فضیلت اولیاء در تجسم اوضاع آینده و همچنین پیشبینى؛ بر تن کردن نیمتنه بلند سفید (کفنى) به نشانه نزدیک شدن مرگ و اعلام جانبازى؛ زدن یا افشاندن اندکى کاه بر سر براى نشان دادن ماتم نشینى؛ اسب سپید بى‏سوار به نشانه اسب امام حسین (ع) (ذوالجناح) و به شهادت رسیدن صاحبش؛ گهواره آغشته به رنگ سرخ براى بیان به شهادت رسیدن کودک شیرخوار امام حسین (ع) ـ على اصغر؛ استفاده گاه و بیگاه از کبوترى سفید براى آگاهانیدن تماشاگران از دریافت نامه یا خبر و همچنین القاى حس معصومیت و همدردى در آنها؛ کجاوه نشینى شبیه زنان براى نشان دادن به اسیرى رفتن آنها. نقش‏خوانى بر منبر ویژه اولیاى نامدار است . بزرگى و کوچکى چهارپایه‏هاى که گاه اولیا براى سر دادن نقشهاى خود بر آن مى‏ایستند وسیله‏اى براى مشخص نمودن پایه و مرتبه آنهاست.
در تعزیه از موسیقى نیز استفاده مختصرى مى‏شود، چنانکه کاربرد آن تنها محدود مى‏گردد به یکى دو سازبادى ـ از جمله شیپور یا کرنا (براى اعلام برپایى تعزیه و یا جنگ نمایشى سپاهیان) و نى (امروزه بیشتر قره‏نى) براى سوزناک‏تر کردن لحظه‏هاى احساسى (از جمله، لحظه‏هاى وداع و بیکسى) و در کنار آنها سنج و طبل. از دستگاههاى موسیقى ایرانى نیز در این نمایش بهره‏هایى برده مى‏شد. این بهره‏ورى البته متناسب با موقع و مقام و روحیه شبیه انجام مى‏گرفت . مثلا حضرت عباس عموما چهارگاه، حر عراق، عبدالله ـ پسر امام حسن ـ راک (که به همین جهت، راک عبدالله آوازه یافته است) و زینب کبرى مى‏خواند، و اذان به لحن کرد بیات گفته مى‏شد. اجراى تعزیه نیاز به صحنه آرایى (دکور) خاصى ندارد، چنانکه اغلب بدون هیچ گونه صحنه از پیش تعیین شده‏اى مى‏توان آن را به اجرا درآورد. از همین روست که برخى از دست به کاران نمایش اروپا از جمله یژى گروتوفسکى ـ کارگردان لهستانى ـ تعزیه را جلوه‏اى از «تئاتر بى‏چیز / تئاتر ساده و ناب» به شمار مى‏آورند. اجراى تعزیه از نظر مکانى منحصر به جاى ویژه‏اى نیست، اما به دلیل پیوستگى‏اش با سوگواریهاى عمده مسلمانان، به ویژه مراسم ماه محرم، به ویژه در تکایا [تکیه‏] و حسینیه‏ها یا فضاى باز اطراف آنها، صحن مساجد، میدانچه‏ها و چهارراهها، و یا در عصر جدیدتر، در تماشاخانه‏ها بازى مى‏شود. هر چند نمى‏توان تعزیه را «تئاتر» در مفهوم ویژه و امروزین آن به شمار کرد ـ از آن رو که کشاکش آکسیونى در آن جایى ندارد و طرح یا پیرنگ ماجرا از آغاز به اصطلاح نزد تماشاگران لو رفته است و فرجام کار نیز از همان اوان کار پیداست ـ اما نمایش شناسان در بررسى گونه‏هاى مختلف نمایشى قائل به همانندیهایى میان این نمایش و تئاتر روایى هستند؛ از آن جمله است جنبه بهره بردند از شیوه فاصله‏گذارى یا بیگانه‏سازى که در جریان آن اگر چه بازیگر خود در نمایش ماجرا نقش مى‏آفریند، اما شیوه کار او چنان است که در تماشاگر مى‏دمد تا بازیگر را با شخصیت مورد نظر یکى نگیرد (یا به اصطلاح تئاترى، او را همسان نپندارند)، و بداند که وى فقط نقش افراد را بازى مى‏کند. براى دست یازیدن بدین منظور، یا لحظه‏هایى بازى را قطع نموده به روایت مانده دیگرى از اجرا مى‏پردازد و یا آنکه در برابر کامرواییها یا رنج و شکنجه‏هاى رفته بر آن شخصیت واکنش نشان مى‏دهد. از این جمله است شیوه برخورد سرکردگان اشقیا با اولیاى نامدار و همچنین برشمردن اصل و نسب سیاهکارشان به عنوان معرفى خود در برابر آنها . گریستن شمر بر شهادت امام حسین (ع) که خود از مرتکبان مستقیم این حادثه است، گوشه دیگرى است از کاربست این شیوه. در حال حاضر، اگر چه ذوق برپایى تعزیه به ویژه در روزهاى سوگوارى ماه محرم اندکى دامن گسترانیده، چنانکه گاهى هاله‏اى از آن در میان شیعیان کشورهایى چون هند و پاکستان، ترکیه، لبنان به چشم مى‏خورد، اما مردم کشورها به دلیل دسترسى داشتن به رسانه‏هاى گروهى و بهره‏مندى از تماشاى گونه‏هاى متنوع‏تر نمایش‏هاى ایرانى و خارجى و در نتیجه، به محاق افتادن جنبه آیینى این نمایش، در تعزیه بیشتر به عنوان نوعى از نمایش بومى کهن مى‏نگرند تا به عنوان آیینى فراگیر. به همین خاطر اگر کانونهاى رسمى نمایش یا شمارى از جوانان با ذوق بر این کار اهتمامى نورزند، بارى مردم به خودى خود، شوقى در برپایى آن نشان نمى‏دهند .

تاریخچه
تاریخ پیدایش تعزیه به صورت دقیق پیدا نیست: برخى با باور به ایرانى بودن این نمایش آیینى، پاگیرى آن را به ایران پیش از اسلام به پیشینه سه هزار ساله سوگوارى بر مرگ پهلوان مظلوم داستانهاى ملى ایران ـ سیاوش (سوگ سیاوش) ـ نسبت داده و این آیین را مایه و زمینه ساز شکل‏گیرى آن دانسته‏اند، و برخى دیگر با استناد به گزارشهایى پیداى آن مشخصا از ایران بعد از اسلام و مستقیما از ماجراى کربلا و شهادت امام حسین (ع) و یارانش مى‏دانند. از این دوره اخیر آگاهیم که سوگوارى براى شهیدان کربلا از سوى دوستداران آل على (ع) در آشکار و نهان ـ از آن رو که بنى‏امیه روز دهم محرم را روز پیروزى خود مى‏شمرد ـ در عراق، ایران و برخى از مناطق شیعه نشین دیگر انجام مى‏گرفت، چنانکه ابوحنیفه دینورى، ادیب، دانشمند و تاریخنگار عرب، در کتاب خود ـ اخبار الطوال ـ از سوگوارى براى خاندان على (ع) به روزگار امویان خبر مى‏دهد . اما شکل رسمى و آشکار این سوگوارى، به روایت ابن اثیر، براى نخستین بار به روزگار حکمرانى دودمان ایرانى مذهب آل بویه صورت گرفت؛ و آن چنان بود که معز الدوله احمد ابن بویه در دهم محرم سال 352 ق «در بغداد به مردم دستور داد که براى حسین على دکانهایشان را ببندند و بازارها را تعطیل کنند و خرید و فروش نکنند و نوحه بخوانند و جامه‏هاى خشن و سیاه بپوشند و زنان موى پریشان روى سیه کرده و جامه چاک زده نوحه بخوانند و در شهر بگردند و سیلى به صورت بزنند و مردم چنین کنند...» . به هر حال، مى‏توان دریافت که در این میان آنچه محرک ایرانیان در این امر مى‏توانست بود ـ جدا از انگیزه‏هاى سیاسى ـ مانده برخى از آیینها و مراسمى چون سوگ سیاوش نیز بود که در اوایل عهد اسلامى ممنوع گشته و اینکه در سوگوارى براى شهیدان کربلا تجلى مى‏یافت . ابن اثیر در بیان وقایع سال 363 ق از «فتنه‏اى بزرگ» میان سنى و شیعه یاد مى‏کند؛ بدین روایت که اهل سوق الطعام در بغداد، که سنى مذهب بودند «شبیه» جنگ جمل را ساخته و به گمان خود با اصحاب على (ع) مى‏جنگیدند. و این به گمان قوى در معارضه با عمل کرخیان که شیعى مذهب بوده و «شبیه واقعه کربلا» را پدید آورده بودند، صورت گرفته است (آل بویه و اوضاع زمان ایشان) . این سند چنان که پیداست، افزون بر سوگوارى، نمونه‏اى از شبیه‏سازى (البته به گونه صامت) را نیز ارائه مى‏دهد .
دیلمان در سوگوارى‏هاى خود بر سینه مى‏زدند و نمد سیاه بر گردن مى‏آویختند این مراسم و حتى جلسات وعظ و بازگفتن واقعه کربلا تا اوایل سلطنت طغرل سلجوقى آزادانه برقرار بود . اما از آن پس تا تأسیس دودمان صفوى، سوگوارى براى شهیدان کربلا بر اثر فشار و تضییقات حکمرانان سنى مذهب متعصب بیشتر در نهان صورت مى‏گرفت و هر گاه موقعیت مناسبى، پیش مى‏آمد ـ از آن جمله در دوران حکومت سلطان محمد خدابنده ـ شیعیان حداکثر استفاده را در انجام مراسم سوگوارى و بزرگداشت خاندان پیامبر (ص ) مى‏کردند. اما سوگواریها در این فاصله تاریخى سبک و سیاق یگانه‏اى نداشت و در این میان، گونه‏هاى دیگرى نیز در تعزیت پدید آمدند که از آن جمله‏اند: مناقب خوانى شیعیان در برابر فضایل خوانى سنیان (در سده ششم هجرى)، و پرده‏دارى یا پرده‏خوانى که هر دو گونه‏اى از نقالى مذهبى به شمارند، همچنین مقتل نویسى (سده ششم هجرى)، نوحه خوانى و مرثیه خوانى (سده ششم هجرى) و مهمتر از همه روضه خوانى. در کنار اینها دسته گردانیها [دسته‏هاى مذهبى‏] رواج یافت و به ویژه در عصر صفوى که تشیع دین رسمى کشور اعلام گردید و از آن براى یکپارچه کردن کشور خصوصا در برابر عثمانیها و ازبکها که بر آیین سنت بودند استفاده شد، مراسم محرم با توجه و پشتیبانى حکومت وقت به اوج خود رسید. این سیماى تکاملى را مى‏توان چنین خلاصه کرد: نخست دسته‏هاى سوگوارى فقط دسته‏هایى بودند که به آرامى از پیش چشم تماشاگران مى‏گذشتند و به سینه‏زنى و زنجیرزنى و کوبیدن سنج و مانند اینها مى‏پرداختند (سوگوارى به صورت سیار) . این دسته‏ها و علمهایى را که بى‏شباهت به ابزارهاى جنگى نبود با خود حمل کردند و با همسرایى در خواندن نوحه، ماجراى کربلا را براى مردم باز مى‏گفتند. رفته رفته، آوازهاى دستجمعى کمتر شد. در همین هنگام بود که چند واقعه خوان با همراهى سنج و طبل و نوحه‏خوانى ماجراى کربلا را در نقطه‏اى براى تماشاگران نقل مى‏کردند (سوگوارى به صورت ساکن) . کم کم جاى نقالان را شبیه شهیدان کربلا گرفت. کار این شبیه‏ها به این ترتیب بود که با شبیه سازى و پوشیدن جامه‏هایى نزدیک به روزگار واقعه ظاهر مى‏شدند و مصیبتهاى خود را شرح مى‏دادند. مرحله بعدى، گفتگو و محادثه در کار شبیه‏ها بود و همین گونه‏ها بود که به پیدایش بازیگران براى بازآفرینى ماجراهاى تعزیه انجامید . گویند در یک مجلس روضه‏خوانى در تبریز به سال 1050 ق.م «خواننده کتاب [شاید روضة الشهداء] چون بدینجا رسید که شمر لعین حضرت امام حسین (ع) را چنین شهید کرد، همان ساعت از سراپرده، شبیه شهیدان روز عاشورا و نیز شبیه کشته‏شدگان اولاد امام حسین (ع) را به میدان آوردند» (روز شکل‏گیرى شهر و مراکز مذهبى در ایران) . گاه نیز به مناسبت مطالب تصاویرى به خوانندگان نشان مى‏دادند [پرده‏دارى‏] . اغلب سفرنامه‏هاى اروپاییان ـ که از منابع توصیفى این نمایش آیینى به شمار مى‏آیند ـ در این مرحله از تکامل تعزیه در عصر صفویه از وجود شبیه تنى چند از شهیدان کربلا در دسته‏هاى سوگوارى و یا حمل جنگ افزارها و عماریهایى که در تابوتهایى قرار داشته و در تابوتها ( مانند تابوت طفلان مسلم و یا حجله حضرت قاسم) سخن مى‏گویند. نقطه تکاملى این مراسم و نیز بروز نشانه‏هائى مشخص از تکوین تعزیه به دوره میان افشاریه و قاجاریه مى‏رسد، یعنى به روزگارى که دو صورت روضه خوانى و دسته‏گردانى به هم در آمیختند. چنین بود که دسته‏گردانى به شبیه خوانى و عنصر نمایشى، و روضه خوانى نیز جنبه داستان گویى و آواز انفرادى [تک خوانى‏] و دستجمعى [جمع خوانى / همسرایى‏] بدان بخشید (تعزیه سیار در اراک) . به رغم چنین تحولى که در این مرحله در تعزیه دارى پدید آمد و حتى جنبه‏هایى از شکل دراماتیک تئاترى را نیز تا اندازه‏اى در خود داشت، باز هم سخن از تعزیه در مفهوم امروزى آن نمى‏توان به میان آورد، و این البته به واسطه موانعى بود که این آیین از همان اوان کار بر سر راه خود داشت که از آن جمله بودند همان «نهى از تقلید و شبیه‏سازى» حرمت موسیقى، منع از دخالت زنان در نمایشها، و تظاهرات و حتى به راه انداختن دسته‏ها از سوى برخى از عالمان دین» (نمایش کهن ایرانى) . علل روند کند شکل‏گیرى تعزیه در قالب نمایشى آن نیز همینها بوده‏اند. اما به رغم همه این اوصاف، مجموعه عواملى چون روضه‏خوانى، دسته‏گردانى، نوحه خوانى و مهمتر از همه، شبیه سازى رفته رفته دست به دست هم داده آیینى نمایشى را پدید آوردند که سیماى تکامل یافته آن را در عصر قاجار مى‏توان دید. این حرکت هنرمندانه با پشتیبانى‏هاى مستقیم و غیر مستقیم شاهزادگان و حکومتگران قاجار شتابان راه رشد پویید و در دوره ناصرالدین شاه به اوج خود رسید، چنان که این دوره را عصر طلایى تعزیه نام نهاده‏اند. بدینسان، تعزیه که پیش از آن در حیاط کاروانسراها، بازارها و گاهى منازل شخصى اجرا مى‏شد، اینک در اماکن باز یا سربسته تکایا و حسینیه‏ها به اجرا در مى‏آمد. معروف‏ترین و مجلل‏ترین این تکایا یا به تعبیرى نمایشخانه‏ها، تکیه دولت بود که در همین دوره به دستور ناصرالدین شاه و مباشرت دوستعلى خان معیرالممالک ـ گویا به تأثیر از معمارى آلبرت هال لندن و در اصل به نیت اجراى نمایشهاى بزرگ ـ به سال 1304 ق ساخته شد، ولى هنوز ساختمانش تکمیل نشده بود که بر اثر مخالفتهایى چند با این نیت تنها به تعزیه خوانى اختصاص یافت. در کنار عوامل داخلى، عوامل خارجى نیز در پیشرفت و تحول تعزیه دخالتى مؤثر داشته‏اند. از آن جمله‏اند: آمدن سفیرى از فرنگ به ایران در روزگار کریمخان زند که با توصیف تئاترهاى غم‏انگیز کشور خود، وى را به اجراى نمایشهاى همانند آن در ایران ترغیب نمود. سفر کارگزاران و سران دولت ایران به روسیه در عصر فتحعلى شاه که پس از دیدن مجالس نمایش و تئاتر آنجا مصمم شدند شبیه آن را در ایران اجرا کنند، و نیز سفر ناصرالدین شاه به اروپا و دیدن تماشاخانه‏هاى بزرگ و تئاترهاى آن و تمایل به برپایى و اجراى آنها در ایران ـ که چنانکه گفته آمد تکیه دولت یکى از ثمره‏هاى آن بود. بارى، همچنانکه دیدیم از این دوره بود که تعزیه روى به بالندگى نهاد، به گزارش گوبینو در آغاز سلطنت ناصرالدین شاه ـ در میان سالهاى 1274 تا 1280 ق، دویست تا سیصد جا براى مراسم تعزیه، اعم از تکیه و حسینیه و میدان وجود داشت که هر کدام دویست تا سیصد نفر را در خود جاى مى‏داده‏اند. در اواخر دوره ناصرالدین شاه رفته رفته تعزیه از حالت سوگوارى محض بیرون آمد و جنبه تفننى و تفریحى به خود گرفت، تعزیه مضحک و تعزیه زنانه از همین دوره‏اند. از تعزیه گردانان بنام این دوره که در تحول تعزیه نقش و سهمى بسزا داشته‏اند، یکى میرزا محمد تقى تعزیه گردان است که تحولى مهم در تعزیه ایجاد کرد و «به وسیله برگ و ساز و شاخ و برگ دادن به وقایع، تعزیه را از حالت عوامانه قبل بیرون آورد و جنبه اعیانیت به آن داد» (شرح زندگانى من)، و دیگر پسرش میرزا باقر معین البکاء که در رشد جنبه‏هاى تفریحى و تفننى تعزیه بسیار کوشید و تعزیه مضحک را به حد کمال رسانید. از شبیه‏خوانهاى دیگر این عصر که در تکیه دولت بدین کار اشتغال داشتند، مى‏توان از سید عبدالباقى بختیارى ( عباسى‏خوان، سید زین‏العابدین غراب کاشانى، قلیخان شاهى ـ زینب خان)، حاج بارک الله (مسلم، حر، عباس‏خوان)، بلال صمغ آبادى، ملا عبدالکریم جناب قزوینى، آقاجان ساوه‏اى، ابوالحسن اقبال آذر، سید مصطفى کاشانى (میر عزا) و پسرش آقا سید کاظم میر غم (در عهد محمد شاه و پس از آن) نام برد .
پس از ناصرالدین شاه تعزیه رفته رفته اهمیت خود را از دست داد. در دوره محمد علیشاه و احمد شاه به دلیل دگرگونیهاى اجتماعى و سیاسى از حمایت اشراف محروم گشت . پس از کنار زده شدن محمد على شاه از حکومت (1327 ق) استفاده از تکیه دولت براى تعزیه خوانى ممنوع گشت، و در سال 1311 ش، با ممنوع شدن تظاهرات مذهبى اجراى تعزیه نیز یکسره موقوف گردید . بر این عوامل باید انقلاب مشروطه، نفوذ و فرهنگ اروپا در ایران، و ترجمه و اجراى نمایشنامه‏هاى خارجى را نیز افزود. چنین شد که تعزیه ـ که در آستانه پروردن تئاتر ملى ایران در درون خود بود ـ موقعیت خود را از دست داد و اندک اندک روى به فراموشى نهاد. در سالهاى آغاز دیکتاتورى رضاشاه، یعنى پس از 1304 ش، اجراى تعزیه رفته رفته ممنوع اعلام گردید و پاى به دوران افول خویش نهاد و در روستاها و شهرهاى دور افتاده دوران انحطاط را پیمود. پس از شهریور 1320 ش دیگر بار سر برآورد، اما در برابر انواع سرگرمیهاى جدید ـ به ویژه سینما و تئاتر ـ نتوانست موقعیت و عظمت پیشین خود را بازیابد. چنانکه اشاره شد، هم اینکه جز تلاشهاى جسته گریخته‏اى که گاه و بیگاه در پایتخت مى‏شود، تعزیه به شکلى بسیار ساده و بندرت در برخى از شهرها و روستاهاى دور افتاده اجرا مى‏گردد .

زیارت واقعی (بابا شیخ)

حجة السلام والمسلمین قدس، یکی از شاگردان آیت الله بهجت می گوید
« روزی آقا فرمودند: در منطقه جاسب قم گروهی از کشاورزان در زمان گذشته با شتر و قاطر به زیارت حضرت ثامن الحجج علیهم السلام مشرف می شوند و هنگام مراجعت و وارد شدن در محدوده جاسب پیرمردی(بابا شیخ) از اهل محل را می بیند که در گرمای روز کوله باری از علف به دوش کشیده و با مشقت بسیار به خانه می رود، مسافرین مشهد مقدس که او را می بینند زبان به شماتت و سرزنش می گشایند که: پیرمرد، زحمت دنیا را ول کن نیستی، آخر بیا تو هم لااقل یک بار به مشهد مقدس سفر کن. و این سخن را تکرار و او را بسیار توبیخ می کنند.
پیرمرد خسته و پاک دل زبان می گشاید و می گوید: شما که به زیارت آقا رفتید و به آقا سلام دادید، جواب گرفتید یا نه؟ می گویند: پیرمرد، این چه حرفی است که می زنی مگر آقا زنده است سلام ما را جواب بدهد؟!
پیرمرد می گوید: عزیزان، امام که زنده و مرده ندارد، ما را می بیند و سخنان ما را می شنود، زیارت که یک طرفه نمی شود.

آنان می گویند: آیا تو این عُرضه را داری؟ وی می گوید: آری، و از همان جا رو به سمت مشهد مقدس می کند و می گوید:« ألسلام علیک یا امام هشتم » و همه با کمال صراحت می شنوند که به آن پیرمرد به نام خطاب می شود که: علیکم السلام آقای فلانی »
و بدین ترتیب زائرین همگی خجالت کشیده و پشیمان می شوند که چرا سبب دلشکستگی این مرد نورانی شدند. »

آرمگاه بابا شیخ در کنار چشمه ای در دشت گروگان واقع شده است که مردم جاسب آن چشمه را به نام  چشمه بابا شیخ میشناسند

مکانهای تاریخی و مذهبی جاسب

مسجد جامع بيجگان
بناي فوق در مركز روستاي بيجگان يكي از روستاهاي هفت گانه دهستان جاسب شهرستان دليجان قرار دارد . در روستاي بيجگان 9 بنا به عنوان مسجد وجود دارد كه دو تاي آنها يعني مسجد جامع و مسجد امام حسن داراي قدمت بيشتري مي باشند. در جنوب غربي مسجد دو كتيبه وجود دارد كه بر روي يكي از آنها ماده تاريخ 719 ه.ق. حك شده است. بناي فعلي مسجد جامع با قدمتي بيش از 150 سال در مركز روستا و در كنار چنار كهنسالي كه داراي قدمتي بيش از صد سال است قرار دارد.
مسجد داراي پلاني مستطيل شكل و در جهت جنوب غربي – شمال شرقي است كه داراي دوورودي يكي در سمت غرب ويژه آقايان و ديگري در گوشه شمال كه كوچكتر مي باشد و ويژه بانوان مي باشد. مسجد به صورت دو اشكوب كه از اشكوب فوقاني كه ارتفاع زيادي هم دارد فضايي خنك و دلپذير در تابستانها به وجود مي آيد در طبقه تحتاني ده حجره كه در بالاي هر حجره يك حجره ديگر هم رديف حجره پائين قرار دارد كه در مراسم و اعياد مذهبي خانمها در حجرات بالايي تجمع مي كنند. سقف مسجد مسطح از جنس چوب بوده و از سطح داخلي به خارج شامل پنج تنه درخت است كه تيز حمال وسط قطور وچهار تيرحمال با قطر كمتري در طرفين آن وجود دارند.
در دو ضلع شمالي شرقي و غربي ارسيهاي چوبي وجود داشته كه بجز يكي بقيه را حذف و بجاي آنها پنجره هاي آلومينيومي كار گذاشته اند. در جنوب غربي مسجد نيز دو كتيبه وجود دارد كه كتيبه پائين صحرايي بي شكل مي باشد داخل مسجد داراي تزئينات زيبايي از نقوش گياهي به رنگ سفيد و قرمز به صورت گچ كاري بر روي اندودهاي سفيد داخلي است.مصالح استفاده شده در اين بنا شامل : چوب ، سنگ، خشت، و گل مي باشد

مسجد امام حسن بيجگان
بناي مسجد امام حسن واقع در روستاي بيجگان از توابع دهستان جاسب شهرستان دليجان باشد. اين بنا در داخل روستا و در 200 متري شمال شرق مسجد جامع در سه راه چمران روستاي فوق قرار دارد. در داخل محراب مسجد كتيبه اي سنگي وجود دارد كه تاريخ بناي مسجد امام شعبان سال 962 ه.ق. نشان مي دهد. بدين شكل متعلق بنا به دوره صفويه محرز مي گردد با اين حال در دوره هاي بعدي ديوارها وبويژه سقف بنا مرمت وبازسازي شده و در دوره معاصر نيز قسمت كفش كن و آبدارخانه مسجد را با مصالح امروزي بازسازي كرده اند.
اين مسجد يكي از مساجد قديمي روستا بيجگان بوده كه همانند مسجد جامع داراي پلاني مستطيل شكل ولي كوچكتر مي باشد كه در جهت شرقي- غربي بنا شده است. دو رديف ستون سه تايي به اضافه دوستون باريك ديگر سقف نيز پوش اين مسجد را نگه داشته اند ستونها با سهم همخواني نداشته وبه صورت باريك و قطور مي باشند.
در سمت شرق، مسجد داراي ايواني بوده كه زير آن اتاقي كوچك جهت نمازگزاردن كهنسالان كه توانايي بالا رفتن از پله هاي مسجد را گذارند وجود دارد. در دوره معاصر ايوان مذكور را تخريب وآنرا به مسجد افزوده اند.
مسجد داراي دو ورودي بوده كه ورودي جنوب غربي كه چند پله نيز دارد ويژه مردان و ورودي كوچك شمالي ويژه زنان مي باشد و بخش غربي مسجد به صورت دو طبقه بوده كه طبقه بالا كوچك و ورودي آن از شمال غرب مسجد مي باشد.
مسجد ساده و بدون آرايه هاي معماري است كه گچ اندود شده است.در ديوار جنوب غربي و در داخل محراب ساده مسجد كتيبه اي سنگي وجود دارد كه بر روي آن با خط ثلث اسماء الهي و امامان و مدحي از حضرت علي ( ع ) همراه با نام شاه طهماسب صفوي و معمار بنا وتاريخ 962 ه.ق. آمده است. مصالح به كار رفته در اين بنا شامل خشت، گل، چوب و گچ مي باشد

شغل مردم جاسب

شغل ساکنین جاسب کشاورزی و دامداری است وافرادی که به شهر مهاجرت کردنند به شغل های مختلف مشغول هستن. بیجگانیها:کبابی.  وشتگانیها:فروش لوازم ساختمان. وسقونقانیها بیجگانیها:قنادی. وارانیهاحلوایی و زریها : ترشی سازی وغیره فعالیت دارند.

نگاهی به جاذبه های طبیعی منطقه

جاسب با جاذبه‌هاي طبيعي فراوان تاكنون ناشناخته مانده است. دراين منطقه كه ‪ ۱۷هزارويكصد هكتار

 مساحت دارد ‪ ۲۶چشمه و ‪ ۱۳قنات و چاه آب مزرعه " عباس " باعث ايجاد تنوع آب وهواي زيست

محيطي آن شده است. علاوه براين ‪ ۱۳۹گونه گياهي از ‪ ۳۵خانواده و ‪ ۳۲درصد از پرندگان استان مركزي

 به زيبايي طبيعت جاسب افزوده است. از آثار باستاني آن مي‌توان به قبرستان قديمي واران ، تپه

 قلعه‌كوه امام علي، تپه قلعه‌سرخ، تپه قلعه‌وشتگان، تپه قلعه و سقونقان، مسجد جامع و امام حسن بيجگان،

برج روستاي هرازجان، تپه قلعه‌كوه‌امام ولي روستاي كروگان، غار سيجان در ضلع شمالي

روستاي واران و سنگ نوشته‌هاي قبرستان روستاي بيجگان نام برد كه همگي داراي شماره ثبت ميراث

 فرهنگي كشور است. از ديگر خصوصيات اين منطقه ، وجود باغهاي فراوان در كنار آبهاي جاري در حاشيه

رودخانه ازنا و جاده پر پيچ وخم جاسب ، هواي مناسب ، ارتفاعات آن و وجود چشمه‌هاي فراوان است.

اين منطقه با توجه به آب و هواي كوهستاني ، داراي محصولات سر درختي ناب اعم از گردو ، بادام و

فندق است. به گفته فرماندار شهرستان دليجان، ‪ ۳۰۰ميليارد ريال از محل اعتبارات سازمان شهرداريها و

دهياري‌هاي كشور براي اجراي طرح مطالعات گردشگري هفت روستاي منطقه جاسب اختصاص يافته

است

غارچال نخجیر :

سردر ورودی غار - ۲۲ آبان ماه ۸۶

      برای نخستین‌بار بود که چنین احساسی را تجربه می‌کردم؛ اینکه در فضای بکری گام برداری که دست‌کم هفتاد میلیون سال از آفرینشش می‌گذشت و در تمام طول این سال‌های بی‌انتها – به جز چند سال اخیر – هیچ انسانی نتوانسته بود به حریمش راه یابد و سکوت اهورایی و خاموشی مطلقش را بشکند؛ اتفاقی که سرانجام در سال ۱۳۶۸ رخ داد و یک گروه از کوهنوردان محلی توانستند به صورتی کاملاً اتفاقی، یکی از عجایب بزرگ زمین‌شناسی ایران – و شاید جهان – را کشف کنند. رخساره‌ای شگفت‌انگیز متعلق به دوران سوّم زمین‌شناسی که هنوز وسعت آن به درستی بر کسی معلوم نشده و کسی نمی‌داند که دقیقاً این فراخنای زیرزمینی تا کجا گسترده است و دریاچه‌اش چه وسعت و ژرفایی دارد.
     از غار «چال نخجیر» سخن می‌گویم؛ غاری که در ۱۰ کیلومتری شمال خاوری دلیجان، حدفاصل دو سکونتگاه نراق و جاسب (زادگاه دکتر جاسبی، اوّلین و تنها رییس دانشگاه آزاد اسلامی تاکنون!) قرار گرفته و همین موقعیت استقرار طبیعی‌اش و قرار گرفتن در مرز سامانه‌های عرفی چند آبادبوم عمده منطقه، سبب شد تا مدت‌ها ادعای مالکیت دلیجانی‌ها، نراقی‌ها و جاسبی‌ها به بحرانی لاینحل بدل شود و عملاً کار آماده‌سازی، نورپردازی و ساماندهی نهایی این اثر طبیعی ملّی را با تأخیرهای چند‌ساله مواجه کند. حتا بحران تا جایی بود که در انتخاب نام این غار نیز، کدورت‌های منطقه‌ای بین مسئولین و مردم شهر‌های اطراف بوجود آمد و هنوز هم کاملاً از بین نرفته است.

یکی از دالان های بسیار زیبای غار چال نخجیر - ۲۲ آبان ماه ۱۳۸۶

     به هر حال، جاذبه‌ای استثنایی که در صورت مدیریت صحیح و علمی، بی‌گمان می‌توانست نام استان مرکزی را نه‌تنها در سطح ایران که منطقه و جهان، پرآوازه سازد؛ هنوز که هنوز است در چنگال غول دیوان‌سالاری تودرتوی مدیریت کشور و مصلحت‌سنجی‌های بخشی اسیر مانده و کارمایه‌ها را به هدر داده، فرصت‌ها را می‌سوزاند.
     در بخش دوّم از این غارنوردی کم‌نظیر برایتان خواهم گفت که قهرمان‌های داستان‌های علمی‌تخیلی ژول‌ورن (۱۹۰۵-۱۸۲۸)، در «بیست ‌هزار فرسنگ زیر دریا – ۱۸۶۹ میلادی» چه تجربه‌‌ی ناهمتایی را از سر گذرانده‌اند! و البته شاید به نکته‌ای مثبت از این تأخیر مدیریتی هم اشاره کرده و دست آخر به رابطه‌ی آن با «نادانی‌مان» پرداختم!

منشورهای بلورین و بسیار زیبای کلسیت … چرا مردم نمی دانند که لادن اتفاقی نیست؟!

These icons link to social bookmarking sites where readers can share and discover new web pages.
  • Balatarin
  • del.icio.us
  • Digg
  • BlinkList
  • Fark
  • Furl
  • NewsVine
  • Reddit
  • Spurl
  • Technorati
  • YahooMyWeb

تصویب عملیات گاز رسانی به جاسب

به لطف خداوند مجوز روستاهای جاسب که پروژه سنگینی با عنایت به طبیعت منطقه است انجام گرفته و به زودی کلنگ آن به زمین زده خواهد شد.

مسیر گاز رسانی به جاسب از روبروی سد ۱۵ خرداد  (جاده جاسب) واز کوهای گدار به روستا ها جاسب  ختم میشود

 

شروع حفاری مسیرلوله گاز جاسب

از ابتدای شهریورماه عملیات حفاری مسیر لوله گاز از حسین آباد شروع شده و تا کوه گدار جاسب انجام شده است .

شرکت کشت و صنعت نیاکان جاسب در شرف تاسیس

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 10:5  توسط جاسبی ها  |